مریدان شيخ را بديدند سربه جيب فرو برده،سبيل به دندان می گزد و پشت به سرانگشت می خلد!
وی را پرسيدند: شيخ به چه فکرت بود؟
فرمود: چند روز است که در انديشه معمايی مُعتکفم و هنوز از پاسخش درمانده!
مریدان بگفتند:ما را زِ این راز با خبرساز، باشد که قشر خاکستری در کار کنيم و مشکل بگشاييم.
شيخ همی گفت...