آورده اند که:
جمعی از دانشجویان رو به شیخ کردندی و حکمتی خواستندی!
شیخ تفقدی به خشتک خویش بزد و آنگاه بفرمود: بسان فلاحی و گاوی و مزرعه ای!
و چون داشجویان را بسان همان گاو، مبهوت و لب و لوچه آویزان یافت،
در حالتی که از خشتکهای آنان دودی به هوابرخاستن آغاز میداشت بفرمود:
رنجه ي تدبر و تعقل در...