من با تو هزار کار دارم//جانی ز تو بی قرار دارم
شبهای وصال میشمردم//تا حاصل روزگار دارم
گفتی که فراق نیز بشمر//چون با گل تازه خار دارم
گر در سر این شود مرا جان//هرگز به رخت چه کار دارم
تا جان دارم من نکوکار//جز عشق رخت چه کار دارم
گفتی مگریز از غم من//چون غمزهٔ غمگسار دارم
چون بگریزم ز یک غم...
اینکه البته! شکی نیست در این!
بحث برداشتنش در وادی دیگر است! پس تا می توانی نیک بگذار در این وادی که گذرت دهند در وادی دیگر و بر دوشت نهند آنچه گذاشته بودی!
چه جوری؟
از درس و مشق چه خبر! اوضاع بر وفق مراد سرکار علیه است یا خیر!!
در هوایت بیقرارم روز و شب//سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم//روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان میخواستند//جان و دل را میسپارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد//گاه چنگم گاه تارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو//در میان این قطارم روز و شب
تا بنگشایی...
خیر! باید گذاشت و بعد برداشت!!!
نکند یک سیصد سالی عمر خواهید از خداوند تا مجال یابید!!
زندگی همین است !
شکر خداوند عزوجل که نعمتش را بر بندگان ناچیزی چو من تمام کرد بجهت فکرت در امور!
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست//کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد//آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست
از آتش سودای تو و خار جفایت//آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست//اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
در حشر چو بینند بدانند که...
زبان قاصر است از شکر نعمت تولد و حس بودن شما
در روز تولدت سر بر زمین سائیده و از درگاه حضرت حق نهایت سپاس خود را بجا آورده
و برایت سالهای سال عمر با عزت و برکت خواستاریم .
باشد که بقاء عمرت با عزت و سربلندی و توام با خدمت باشد . . .
:gol:از طرف شیخ:gol:
این چه چشمست و چه ابرو و چه لب//این چه قدست و چه رفتار عجب
این چه خطست و چه خالست و چه حسن //این چه تمکین چه جا و چه ادب
هر یکی از دگری شیرین تر //لب و دندان و دهان و غبغب
جلوههایت همه آرایش ناز//غمزههایت همه اسباب و طرب
حرکاتت همه موزون و بجا //سکناتت همه مطبوع و عجب
پای تا سر همه شیرین...