صورت دخترك از اشك خیس خیس شده بود و به كسی كه مدتها بود در كنارش زندگی میكرد و حالا میخواست برای همیشه تنهایش بگذارد نگاه میكرد
با گریه و زاری به او میگفت میدونی اون موقع كه برای اولین بار دیدمت چقدر ازت خوشم اومد. هر روز بعد از مدرسه به امید دیدن تو میاومدم سر خیابون و تو رو كه با دوستات توی...