نتایح جستجو

  1. C

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشتهباشيد در روزگارى کهبستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشتميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. - پسر پرسيد: بستنى باشکلات چند است؟ - خدمتکار گفت: ٥٠ سنت پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش...
  2. C

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    کمک در زير باران يک شب، حدود ساعت٥/١١بعدازظهر، يک زن مسن سياه پوست آمريکايى در کنار يک بزرگراه و در زير بارانشديدى که می‌باريد ايستاده بود. ماشينش خراب شده بود و نيازمند استفاده از وسيلهنقليه ديگرى بود. او که کاملاً خيس شده بود دستش را جلوى ماشينى که از روبرو می‌آمدبلند کرد. راننده آن ماشين که...
  3. C

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    یکی از بستگان خدا شب کریسمس بود و هوا، سرد وبرفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شایدسرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سردفروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که بانگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا...
  4. C

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس ازاندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس ميفرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو وبحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بوداين چنين است: با...
  5. C

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    امروز دوباره دلم هوای دوستامو کرده. نمی دونم چند وقته تو این حصار تنگ و تاریکم. نمی دونم اصلا چرا باید به این مسافرت لعنتی می اومدم. می گن یه سفر کوتاه مدته،تازه اونجا همه جور امکاناتی هست ولی باید بلد باشم چطوری ازشون استفاده کنم ،واقعا خنده آوره چون هنوز هیچی نشده کلی دارم اذیت می شم. چند...
  6. C

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    آجراوّل ؛ -خدمتتون عرض کنم این برجی که من می سازم ،زلزله که سهله،بمب اتم هم نمی تونه تکونش بده. "مرد نیشخند تلخی می زنه" چند وقتیه سقف اتاق نشت کرده. شبایی که بارون می یاد از صدای چک چک آب خوابمون نمی بره آجر دوّم ؛ -البته بنده به اتفاق خانوم تصمیم گرفتیم برای استفاده از آب و هوای...
  7. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شب خوش خواباي خوب خوب ببني
  8. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تو چرا امشب گير دادي به من به جون خودم اون پيمان سرطان بود شك داري از خوش بپرس
  9. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    احتمالا منظور شما پيمان سرطان نيست اونجوري كه من يادمه اون مي خواست اين كارو بكنه
  10. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چرا جيگرتو بخورم دلو دماغ ندارم
  11. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شب خوش خواباي خوب خوب ببني
  12. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ولي من از وقتي كه يادم هست اسمم محمد حسين بود
  13. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام خوش اومدي
  14. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ببين ثمين جان او محمد صادق است من محمد حسينم
  15. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شبت خوش خواباي خوب خوب ببين
  16. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مي خرم برات گفتي شماره پات چنده 36 اختيار دارين اونكه شماره دماغتونه:w15::w15: باشه برات يه كفش با شمار 20 مي خرم:w15::w15:
  17. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مي گم بايد بوسه زد بر اين دستاي توانا داداشي گل كاشتي چه جوري اين عكس هارو گرفتي خدايي ناب هستن
  18. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام جنتلمن جان خوبي ؟ دسته گل ارامشو ديدي؟
  19. C

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ارامش خانم نه خوشم باش خوشم باشه ماشالا راه افتادي يادم باشه برات يه كفش بخرم ديگه چه كارايي بلدي بگو بدونيم اخه عكس قهدي بود اين چيه شيطونه ميگه...
بالا