نتایح جستجو

  1. ملیسا

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به...

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به 300هزارتومان پول داره دوست گم شما هم بیا و یک کمک کوچولو بکن به این دوست کوچکمون . با سپاس فراوان
  2. ملیسا

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به...

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به 300هزارتومان پول داره دوست گم شما هم بیا و یک کمک کوچولو بکن به این دوست کوچکمون . با سپاس فراوان
  3. ملیسا

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به...

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به 300هزارتومان پول داره دوست گم شما هم بیا و یک کمک کوچولو بکن به این دوست کوچکمون . با سپاس فراوان
  4. ملیسا

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به...

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به 300هزارتومان پول داره دوست گم شما هم بیا و یک کمک کوچولو بکن به این دوست کوچکمون . با سپاس فراوان
  5. ملیسا

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به...

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به 300هزارتومان پول داره دوست گم شما هم بیا و یک کمک کوچولو بکن به این دوست کوچکمون . با سپاس فراوان
  6. ملیسا

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به...

    درود به دوست خوب و مهربان طي اخرين بازدید از شيرخوارگاه يكي از بچه ها براي عملش نياز به 300هزارتومان پول داره دوست گم شما هم بیا و یک کمک کوچولو بکن به این دوست کوچکمون . با سپاس فراوان
  7. ملیسا

    رمان رویاهای خاکستری

    34 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی ای درد توام درمان در بستر نا کامی وی یاد توام مونس در گوشه ی تنهایی رویا این اشعار را زیر لب زمزمه می کرد و راه می رفت؛ اشعاری که هر کلمه اش به بند بند وجود او بسته بود و غیر مستقیم به...
  8. ملیسا

    رمان رویاهای خاکستری

    33 آفتاب سرد و بی رنگ زمستان بزحمت خود را از لا به لای ابرهای خاکستری باران زا بیرون می کشید و بر زمین می تابید. فضا حال و هوایی دلگیر داشت و دل داغدیده ی تمام کسانی را که برای تسلای خویش راهی گورستان شده بودند، به یخ می نشاند. رویا غمگین و مستاصل پیش می رفت و فضای اطراف را از نظر می گذراند. این...
  9. ملیسا

    رمان رویاهای خاکستری

    32 رویا خود را به دست خیال سپرده و با یاد آوری گذشته و آنچه از دست داده بود، خود را سرزنش می کرد. از سوی دیگر، تردید داشت آیا هنوز احساس قدیم به همان شدت در او باقی است؟ و برای اطمینان خاطر، آهسته گردن کشید تا یک بار دیگر در چهره ی پژمان دقیق شود، اما او را ندید. آنان رفته بودند. رویا همچون...
  10. ملیسا

    منکه دلم برات یک ذره شده خانومی

    منکه دلم برات یک ذره شده خانومی
  11. ملیسا

    باشه عزیزم . پس می بینمت

    باشه عزیزم . پس می بینمت
  12. ملیسا

    بهترین رمانی که تا بحال خوندید را معرفی کنید ................

    عزیزم دالان بهشت را براتون در این تالار گذاشتم . میتونید برید و بخونید .:w16:
  13. ملیسا

    من از شرکت میام . راستی شما چی از شرکت میایید؟ یا از منزل ؟

    من از شرکت میام . راستی شما چی از شرکت میایید؟ یا از منزل ؟
  14. ملیسا

    راستی یادم رفت خانومی . صبرکنیم مهرداد بیاد یا تاپیک هیات امنا را بزنیم ؟

    راستی یادم رفت خانومی . صبرکنیم مهرداد بیاد یا تاپیک هیات امنا را بزنیم ؟
  15. ملیسا

    مرسی خانومی. بله فردا صبح من هم میام. فقط مهران گفت که خودم بیام تا شریعتی بالا شما با چی...

    مرسی خانومی. بله فردا صبح من هم میام. فقط مهران گفت که خودم بیام تا شریعتی بالا شما با چی میایید ؟ برای مهران اخه بد مسیر هست.
  16. ملیسا

    سلام خانومی . صبح بخیر. خوبی عزیزم ؟

    سلام خانومی . صبح بخیر. خوبی عزیزم ؟
  17. ملیسا

    خودم طوریم نشد . فقط کبودی هست . ولی مشکل جای دیگه هست عزیزم . اینکه تمام مشتریها به صف ایستاده...

    خودم طوریم نشد . فقط کبودی هست . ولی مشکل جای دیگه هست عزیزم . اینکه تمام مشتریها به صف ایستاده بودن جلوی در نمایندگی . دیدن ملیسا داره میاد و بعد غیب شد و پایین را نگاه کردن دیدن توی جوی ابم . خیلی خجالت کشیدم .
  18. ملیسا

    سلام به پسر گلم . خوبی عزیزم ؟ چه خبرها . امروز یک اتفاق افتاد یک کم دیر تونستم بیام توی سایت...

    سلام به پسر گلم . خوبی عزیزم ؟ چه خبرها . امروز یک اتفاق افتاد یک کم دیر تونستم بیام توی سایت باشگاه . بگم خنده تون میگیره :smile:. افتادم توی جوی آب . کفشم پاره شد . پایین مانتوم پاره شد. الان هم منتظرم مامان برام کفش و مانتو بیاره سرکار.:redface:
  19. ملیسا

    رمان رویاهای خاکستری

    31رویا وعطیه با گامهایی سست خود را روی سنگفرش پارک می کشیدند و بی هدف جلو می رفتند، طوری که هر رهگذری براحتی از حالت آنان درمی یافت نسبت به زندگی و سرنوشت خود بی اعتنایند. در آن صبح زمستانی که همچون دیگر صبحهای این فصل هوا سرد و زمین یخ زده بود، آن دو با جسم و روحی کرخت به آرامی در پارکی که شهین...
  20. ملیسا

    رمان رویاهای خاکستری

    30رویا از اینکه به این سرعت توانسته بود ترفیع بگیرد، به خود می بالید ودر حالی که زیر لب زمزمه می کرد، از راهرو گذشت و وارد اتاق شد. عطیه سراسیمه به استقبالش آمد و پرسید:« چی شده؟ اتفاق بدی افتاده؟» رویا همچنان که به طرف کمد می رفت تادیوان حافظ را در آن بگذارد و لباسش را عوض کند، گفت:« دیدی، عطیه...
بالا