ساعتها زیر دوش به کاشی های حموم خیره میشی؛ غذاتو سرد میخوری؛ صبحونه رو شام میخوری، ناهارو نصفه شب! لباسات دیگه به تنت نمیاد؛ همه رو قیچی میزنی، ساعتها به آهنگ تکراری گوش میکنی و هیچوقت اونو حفظ نمیشی؛ اینقدر علامت سوالای تو فکرتو میشمری، تا آخرش رو بالش خیست خوابت ببره؛ تنهایی از تو آدمی میسازه...