دختری نیستم که هرزگی کنم زنانگی و محبتم را با هر مردی تقسیم نمیکنم
عشقم تنها خاص یک نفر است
غرق عشق خواهم کرد آنکه روزی خاص من خواهد شد
طوری که از عشق بی نیاز شود
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی.
پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت...
آه ای خدایــــــم
صدایت میزنم بشنـو صدایم شکنجه گاه این دنیـــاست جایم به جـرم زندگی این شد سزایم خدایــــا حادثه در انتظار است به هرسو باد وحشی درگذار است الهی کیفرم را میپذیرم که از تو ذات خود را پس بگیرم خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم با گریه هایم صدایت میزنم بشنـو صدایم…
خدای من هــمان خداییست که
نه میرنجم از نبــودش نه غـــــم از دست دادنش را دادم و نه غصـه اینکه روزی تنهایـم بگذارد را میخورم او را در کنارم دارم و تـرس را از وجودم پاک میکند او مــــرا عاشقانه در آغـوش گرفته و از مسیر مشکلات و سختی ها عبور میدهد او همیشه به مــــــن لبخــــند میزند و تمام...