هزار"آینه"
برای یک "لبخند" کم است
و یک آینه
برای هزار قطره "اشک" زیاد
انگشتان برهانم را
در جالیز کدامین فلسفه غرس کنم
و امتداد تازیان موازی
بر پشت منطقم را
شاهکار کدامین دست عاری از مهر بدانم
چشمه های عاطفه
مسموم از تاثیر نگاهیست
گه مرا ذاتا گنهکار میداند
آیه ای روشنتر از عقل
و سوره ای تاریکتر...