تو فضام از دست این زمینیا... دیگه هیچ بنگاه خیریه ای نیست که این دل و قلوه مخدوش رو چسب انگشتی هم بزنه.. فعلا خودمم نمیدونم چیم شده ولی در 100 سال اینده بهتر میشم.. خدا نکنه اگه یه مقدار بیشتر داشتم پیکان رو جلو در دانشگاه اتیش میزدم..
من سن نیستم که دانام.. من بو اکسیدنتین مجروحویام ایندی.. من نمیتونم انکارش کنم...خیالت راحت شد؟
اهان اون هم پس اوجور.. خب بعضیا که و صفحه خودشون چیزی مینویسند یعنی اینکه از چیزی ناله ارند و راه به جایی نبرده اند.. و همینه که عقده هاشون رو اینجا که خودشون صاحبشند میریزند..منم قدیما میزم رو دفترم...
سلام ممنون عزیز بد نیستم.. خودت تا چه حد خوبی از ادمای دوروبرت چی .. از دنیا چی.. مطمئنی که دنیا خوب جاییه؟
من بد نیستم.. حالم رو از همین چند خط بپرس..
خانم بچه ها با هم دارند رو اعصابم راه میرند.. هرگز نتونستند درکم کنند.. اونا به خاطر پیکانم عاشق من شده بودند نه خودم
میایم حتی اگه روزی از شدت فرتوتی به اندازه یه توپ له شده فوتبال بشیم.. میایم واین خاطره اگرچه اخرین خوشی زندگیمون باشه لمسش میکنیم و بعد میزیم زیر خاک..
من چی بگم از خودم اخه.. این تحفه ها که میبینی جلوت میریزم با نوشته هام دستمایه دل منه و میتونی از درونش حالم رو هم بپرسی...
میایم. گرچه این رنگ...
سلامی از عمق..
شرمنده ولی قطعم از دوسر واین یعنی خیلی بد.. متاسفم عزیز قارداش... منم دلم تنگ شده بود و هنوز نتونستم سیم/ک/ا/ر/ت رو که روز مین اتاق افتاده پیدا کنم باغیشلا..
من امروز روز اول حضور در جهنم رو دارم تجربه میکنم.از شنبه ها دل خوشی ندارم..گرچه هیچ وقت متاهل نبودم...
اون بچه اخلاق شیرین...
مرسی مدیر بزرگوار.. این سر زدنای ماهیانه تون حکم محبت مادرانه بر فرزندی یتیم رو داره دیدن نتون در این فاصله بعید زمانی هم تاثیر فراوون داره خدا خیرت بده.. خانم گلابتون :gol:
دیر دیدم دیر یادم اومد جواب شعرت رو بدم و موقعی که خواستم و یادم افتاد متقابلا چیزی نداشتم واسه گفتن از این بد تر نخواهد بود..
روز شنبه و خوبیی.. من ره روز بیشتر مثل دیوانه ها دارم تو این جامعه قدم میزنم.. منتظر خبر تصادفی در روزای اخیر باید بود این تصادف همون تصادف به معنای تصادم با یه ماشین...
ای بابا چی تورو میشکنه آخه اسحاق بگو به من تا ازش حذر کنم چون چیزی که توروبشکنه وجود نداره و اگر داشته باشه من رو هلاک وونیست میکنه..
بچه رفت و دیگه نیومد.. اون ملاحظه سن هر دومون رو داره میکنه..
واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر می آیید.
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است
که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک
روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی...
مرسی..
بدتر از این چی میتونم بگم برای کسی که کاروانسرای پروفایل مارو منت بارون کرد.. بعد از روزها فاصله خود خواسته
قشنگ بود
اواتارت هم قشنگه ولی چیزی نیست که از سلیقه تو خبر بده
خب خوبه که اگرچه جای بدی بودی ولی دور نبودی از دیدگان مردی که طبق عادتی نانوشته منتظر دستخط دسترنج
روزهای تلاقی افکارمون چشم به صفحه پیاماش داشت..
خوشحالم.. مرسی