نتایح جستجو

  1. امالیا

    سلام داداش گلم میدونم سرت شلوغه هر وقت دوست داشتی یه سر به پیجم بزن اگه آن بودم که چه بهتر وگرنه...

    سلام داداش گلم میدونم سرت شلوغه هر وقت دوست داشتی یه سر به پیجم بزن اگه آن بودم که چه بهتر وگرنه :cry:.
  2. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    لب باز مگیر یک زمان از لب جام تا بستانی کام جهان از لب جام در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است این از لب یار خواه و آن از لب جام
  3. امالیا

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    دلم گرفته برایم بهار بفرستید ... ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید ... دلم گرفته پدر ! روزگار با من نیست، دعای خیر و صدای دوتار بفرستید ... اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار، برای دخترک خود " قرار " بفرستید ... غم از ستاره تهی کرد آسمانم را، کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید ... به اعتبار گذشته دو...
  4. امالیا

    اگر هزار غمست از جهانیان بر دل همین بسست که او غمگسار ما باشد

    اگر هزار غمست از جهانیان بر دل همین بسست که او غمگسار ما باشد
  5. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
  6. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
  7. امالیا

    ذکر صلوات+دعای فرج برای سلامتی امام زمانمون.....

    بسم الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و صل علی الحجة ابن الحسن العسکری و علی آبائه المعصومین و عجل فرجه و دعای فرج
  8. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دانی به چه ماند آب چشمم؟ سیماب که یکدمش سکون نیست
  9. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
  10. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    درست شد که بیک دل دو دوست نتوان داشت بترک خویش بگوی ای که طالب اویی
  11. امالیا

    خلوتی با خدا

    خدای مهربونم به خاطر این که هیچ وقت تنهام نمیذاری ازت ممنونم.
  12. امالیا

    سلام داداش گلم دلم برات تنگ شده بود.

    سلام داداش گلم دلم برات تنگ شده بود.
  13. امالیا

    سلام ممنون دوست گلم

    سلام ممنون دوست گلم
  14. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دانی که چون همیگذرانیم روزگار؟ روزی که بی تو میگذرد روز محشرست
  15. امالیا

    سعدی

    چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد خلیل من همه بت‌های آزری بشکست مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای...
  16. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    ای که دلم بردی و جان سوختی در سر سودای تو شد روزگار
  17. امالیا

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بیخبر ز خویش در دامن سکوت بتلخی گریستم
  18. امالیا

    [IMG]

    [IMG]
  19. امالیا

    [IMG]

    [IMG]
بالا