نتایح جستجو

  1. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    قدرت عشق: یک داستان واقع عشق و آذرخش ------------------ عصر شده بود و همه جا داشت تاریک می شد. پايان تعطیلات آخر هفته بود و شبوولف و همسرش که دخترشان را به خوابگاه دانشگاه رسانده بودند داشتند به خانه بر می گشتند. اتوبوس هنوز نرسیده بود و شبوولوف و همسرش فرصتی داشتند تا با هم در ساحل رودخانه...
  2. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    سنجش صداقت ------------------- روزی یکی از دوستانم که در رشته اقتصاد تحصیل می کرد طى تلفنی با من مساله سنجش صداقت را مطرح نمود و از من کمک خواست . از او سوال کردم که چگونه می خواهد این کار را انجام دهد و سپس گفت کافی است که از 10 فروشگاه مختلف خرید کنی و دو بار پول بدهی و بعد خواهی دید که چند...
  3. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    هوا گرم بود و درخت با خود می گفت: «كاش كسي از اين حوالي بگذرد تا من خنكاي سايه ام را نثارش كنم و خستگي را از تنش بيرون كنم. كاش پرنده اي، چهارپايي، انساني …» ناگهان در دوردست چشمش به موجودي افتاد كه آرام آرام به او نزديك مي شد. باورش نمي شد. خيلي وقت بود كسي از آن حوالي عبور نكرده بود. از...
  4. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد...
  5. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400تومان به حساب شما واریز می شود و تا آخرشب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود دراین وقت شما چه خواهید کرد ؟ البته که سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید هر کدام از ما یک چنین بانک داریم بانک زمان هرروز...
  6. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت. وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست. روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد، وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست...
  7. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    گل صداقت ----------- سال ها پيش توي يه سرزمين دور شاهزاده اي وجود داشت كه تصميم به ازدواج گرفت. اون ميخواست با يكي از دختراي سرزمين خودش ازدواج كنه. به همين دليل همه دختراي جوون اون سرزمين رو دعوت كرد تا سزاوارترين دختر رو انتخاب كنه.در بين اين دخترا دختري وجود داشت كه خيلي فقير بود اما...
  8. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    سه پیر مرد" در یک روز سرد زمستانی که هوا برفی بود در خانه ای فقیر نشین سه نفر با هم زندگی می کردند . پیر مرد ، همسرش و عروسش که همسر ان عروس در شهری دیگر مشغول کار بود . پیر مرد هر روز برای امرار معاش راهی شهر می شد. و آن روز هنگامی که به همین قصد از خانه خارج می شد متوجه حضور سه پیر مرد با...
  9. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    روز قسمت بود. خدا هستي را قسمت مي کرد خدا گفت:چيزي از من بخواهيد, هر چه که باشد, شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب کنيد که خدا بسيار بخشنده است و هر که آمد, چيزي خواست؛ يکي بالي براي پريدن, ديگري پايي براي دويدن. يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز. يکي دربار را انتخاب کرد و يکي...
  10. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    حتما بخونید در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت ساله‌اي جلوي ويترين مغازه‌اي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا مي‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه...
  11. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    يه سخنران معروف سمينار خود را با بالا گرفتن يك 20 دلاری آغاز نمود. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد : کی اين اسکناس 20 دلاری رو دوست داره؟ دست ها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت : من می خوام اين 20 دلاری رو به يکی از شما بدم. اما اول بذارين يه کاری بکنم. سپس شروع به مچاله نمودن اسکناس کرد...
  12. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    یک کمک هوشمندانه پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست...
  13. psychic

    راهنمایی , سوالات و مشکلات مرتبط با باشگاه رو اینجا مطرح کنید

    سلام به مدیر محترم سایت می خواستم اگر ممکنه تاپیک( سوالات و مشکلات خود را فقط اینجا مطرح کنید) رو که توی تالار مهندسی فناوری اطلاعات هست رو مهم کند چون توی این تالار هر کس سوال یا مشکلی داره یه تاپیک جدید درست می کنه که نظم تالار رو ریخته به هم و تالار هم مدیری نداره که به این امور رسیدگ...
  14. psychic

    سوالات و مشکلات و درخواست های خود را فقط اینجا مطرح کنید

    سلام به همه ی مهندسین IT این تاپیک مخصوص سوال و جواب هست سوال ها و مشکلاتی رو که در مورد این رشته دارید این جا مطرح کنید
  15. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    زن کشاورزی بیمار شد ، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای همسرش دعا کند . راهب دست به دعا بر داشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد. ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : " صبر کنید ! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید ! " راهب...
  16. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد . رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید : " راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید : " هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ " سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی...
  17. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    جوان ثروتمندي نزد يك انسانی وارسته رفت و از او اندرزي براي زندگي نيك خواست. مرد او را به كنار پنجره برد و پرسيد: - "پشت پنجره چه مي بيني؟" - "آدمهايي كه ميآيند و ميروند و گداي كوري كه در خيابان صدقه ميگيرد." بعد آينه ي بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد: - "در اين آينه نگاه كن و بعد بگو چه...
  18. psychic

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    یه داستان خیلی جالب.کمه حتما بخونید یک اشتباه ! -------------------------------------------------------------------------------- روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس...
  19. psychic

    .::ترفند ها و حقه های ویندوز و سایر برنامه ها::.

    تغییر منوی send to اگر دقت كرده باشيد وقتي روي يك فايل يا پوشه راست كليك مي كنيد منويي ظاهر مي شود كه در آن گزينه اي بنام Send To وجود دارد. از طريق اين گزينه مي توانيد فايل ها يا پوشه ها را به برنامه ها يا مقصدهاي خاصي ارسال كنيد مثلا درايو A يكي از گزينه هاي اين منو مي باشد. شما هم به...
  20. psychic

    .::ترفند ها و حقه های ویندوز و سایر برنامه ها::.

    حذف آدرس های تایپ شده در internet explorer حذف آدرس های تایپ شده در internet explorer هنگام وارد كردن آدرسها در IE در صورتي كه آن آدرس يا آدرسي شبيه به آن از قبل وارد شده باشد به صورت خودكار بقيه ي آدرس ظاهر مي شود به اين ترتيب ممكن است آدرس هايي كه قبلا استفاده كرده ايد در دسترس بقيه افراد...
بالا