نتایح جستجو

  1. امالیا

    من خودم میبینمشون. ببین یه دسته گل آبی و اون دیگری چند تا شکوفه ی آبیه. تصور کن اگه حتی تصور...

    من خودم میبینمشون. ببین یه دسته گل آبی و اون دیگری چند تا شکوفه ی آبیه. تصور کن اگه حتی تصور کردنش سختههههههههههههههههه
  2. امالیا

    سلام بابت پیام تابستون ممنون. واسه من که عینا همینه........

    سلام بابت پیام تابستون ممنون. واسه من که عینا همینه........
  3. امالیا

    [IMG]

    [IMG]
  4. امالیا

    الهی! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی. در اگر باز نگردد...

    الهی! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی. در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی. کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی... من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم نکند فرق به حالم...
  5. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    هر زمان سوزد ز محرومی به داغ دیگرش لاله آسا هر که را رنگی در این بستان دهد
  6. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    درون اشک من افتاد نقش اندامش به خنده گفت که نیلوفری ز آب دمید
  7. امالیا

    یه آهنگ تقدیم نفر بالایی کن .!.!.!

    چه خوابهایی-شادمهر
  8. امالیا

    [IMG]

    [IMG]
  9. امالیا

    [IMG]

    [IMG]
  10. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    آسمان در حیرت از بالانشینی های ماست بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است
  11. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    تا بود اشک روان از آتش غم باک نیست برق اگر سوزد چمن را جویبار آسوده است
  12. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دیگرم بخت رهایی از کمند عشق نیست کار صید خسته با صید افگنی افتاده است
  13. امالیا

    الهی! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی. در اگر باز نگردد...

    الهی! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی. در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی. کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی... من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم نکند فرق به حالم...
  14. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک گل دو روزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست
  15. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    رود هر ذره ی خاکم به دنبال پریرویی غبار من به صحرای طلب از پا نمی افتد
  16. امالیا

    با یه صلوات حاضری بزنید به هر نيتي(شفاي مريضان،سلامتي پدرومادرو...)

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  17. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    همچو آن طفلی که در وحشت سرایی مانده است دل درون سینه ام بی طاقتی ها می کند
  18. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    دانی دل بی طاقت سودایی ما چیست؟ طفلی است که آتش به دل دایه فکنده است
  19. امالیا

    مشاعره عرفانی

    تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
  20. امالیا

    مشاعرۀ سنّتی

    نیمه شب با گریه ی مستانه حالی داشتم تلخ شد عیش من از لبخند بی هنگام صبح
بالا