بازرگانی بود بسيار مال اما به غايت زشتروی و گرانجان،
و زنی داشت روی چون حاصل نيکوکاران و زلف چون نامه گنهکاران.
شوی بر او به بلاهای جهان، عاشق و او نفور و گريزان،
که به هيچ تاويل، تمکين نکردی و ساعتی حتی به مراد او نزيستی ...
و مرد هر روز مفتونتر میگشت.
تا يک شب، دزدی در خانه ايشان...