بدتر از ساعاتی پیش
تن به شعر و غزل و یادِ تو سپردم ,بیتاب
تو به من خنجری از جنس اهورایی آن عشق زدی
اندکی ایست بیا دریاب
من برای چه نویسم ؟
که هوا بس تارست
من برای که نویسم؟
که مگر بیدار است؟
از کدامین خبرت دل به امیدی بسپارم؟
وز کدامین سفرم خوان دلم بگشایم..؟
تو نیایی, دل من در سایش
خاک گورم...