چند روزیه نمیبینمش ممکنه ترم آخرش باشه و واسه همین کم بیاد..
هست همیشه هست همیشه هم میمونه.. قول میدم همزاد دیگری اگه خواستم بعد اون پیدا کنم سرش به تنش بی ارزه.. عین خواسته های خودتون.. و چیزی که من برداشت کردم..
آبجی خودته بایدم طرفداریش رو بکنی..
ولی خوبیش اینه که هیچوقت تغییر نکرد.. مثل یه دیوار کاذب نبود که فقط اول کاری بشه از بودنش پاپس کشید همیشه خودش بود.
نه من ارومیه ام... اونجا نه------------------ واللا.
همزاد تو همشهریته تو دانشگاه.. که به هیشکی رو نمیده کلی هم باکلاسه...
پدر پسر شجاع های دانشگاه رودر آورده از بس نتونستن حس کنجکاویشون رو نسبت بهش اغنا کنن..
گفتم که ملت تو کوچه این رو میگن..وگرنه کنجکاویه حتما.. و شاد اینکه اندک آشنایی ای که بوده به اینجاکشونده شده..و حس دوستی..
تقریبا همون شکلک بود..
راستی شرمنده من هر کسی رو که باهاش اینجا حرف میزنم با کسی در دانشگاه یا اقوام و... همزاد پنداری میکنم اینجور ی هم یادم میمونن هم اینکه بیشتر بهشون...
ای بابا هر کس یه ظرفیتی واسه نگگه داشتن حجمی از غم یا حتی شادی رو داره.. اگه گفتید منت گذاشتی ولایقم دونستی نه اینکه ناراحتم کنی..
خیلی هم ممنون این حس کنجکاوی آدما که در واژه نامه کوچه خیابون بهش میگن فضولی.. خیلی اذیت میکرد آدم رو خب../شکلک سرخگونه/
اون حرف حتما دیگه الان از خودته که نویسندش...