فصل1-8
عيد آن سال ديگر برايم رنگ و بويي نداشت. سال جديد را در حالي اغاز كردم كه به همراه اقوام بر سرمزار او بوديم و سفره هفت سين را كه شامل خرما و شمع و حلوا و اشكهايمان ميشد روي سنگ قبرش پهن كرديم. حضور بقيه باعث ميشد نتوانم انطور كه دلم ميخواست گريه كنم.
ميگويند خاك با خود فراموشي مي اورد. اين...