نتایح جستجو

  1. ملیسا

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را...

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را . سلام آرش جان ، خوبی ؟ چه خبرها ؟ دیگه حالی از دوستان قدیمی نمی پرسی ؟
  2. ملیسا

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را...

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را .
  3. ملیسا

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را...

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را .
  4. ملیسا

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را...

    خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم ، آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را .
  5. ملیسا

    همان گونه که عشق با اشک سخن می گوید به همان گونه ، عشق بدون معرفت و معرفت بدون عشق هیچ ارزشی...

    همان گونه که عشق با اشک سخن می گوید به همان گونه ، عشق بدون معرفت و معرفت بدون عشق هیچ ارزشی ندارد . ** دکتر شریعتی **
  6. ملیسا

    همان گونه که عشق با اشک سخن می گوید به همان گونه ، عشق بدون معرفت و معرفت بدون عشق هیچ ارزشی ندارد

    همان گونه که عشق با اشک سخن می گوید به همان گونه ، عشق بدون معرفت و معرفت بدون عشق هیچ ارزشی ندارد
  7. ملیسا

    سلام عصر شما بخیر ممنون از اینکه به من سری زدید .

    سلام عصر شما بخیر ممنون از اینکه به من سری زدید .
  8. ملیسا

    سلام مامامی جونم . خوبی قربونت برم ؟ چه خبرها ؟ دیگه یادی از دخملت نمی کنی .

    سلام مامامی جونم . خوبی قربونت برم ؟ چه خبرها ؟ دیگه یادی از دخملت نمی کنی .
  9. ملیسا

    سلام بر آتوسای مهربان روز شما بخیر خوبی خانومی ؟ چه خبرها ؟ سعادت نداریم دیگه درخدمت باشیم .

    سلام بر آتوسای مهربان روز شما بخیر خوبی خانومی ؟ چه خبرها ؟ سعادت نداریم دیگه درخدمت باشیم .
  10. ملیسا

    :surprised::eek:غیبت من ؟ به کی ؟ :w06: ببینم کی میخوایی شیرینی دامادشدنت رو به ما بدی ؟ هان هان...

    :surprised::eek:غیبت من ؟ به کی ؟ :w06: ببینم کی میخوایی شیرینی دامادشدنت رو به ما بدی ؟ هان هان :w00:
  11. ملیسا

    نه عزیزم ، شماره ام همون هست ولی هیچ مسیجی نرسیده از شما گلم .

    نه عزیزم ، شماره ام همون هست ولی هیچ مسیجی نرسیده از شما گلم .
  12. ملیسا

    ممنون خوبم . باشگاه که مدتی نبودم ( البته بودم ولی حوصله نوشتن نداشتم ) امروز گفتم بیام سری به...

    ممنون خوبم . باشگاه که مدتی نبودم ( البته بودم ولی حوصله نوشتن نداشتم ) امروز گفتم بیام سری به دوستای مهربونم بزنم .
  13. ملیسا

    سلام به برادر عزیزم خوبی پژمان جان ؟ چه خبرها ؟ کجاهایی ؟ دیگه یادی از ما نمی کنی .

    سلام به برادر عزیزم خوبی پژمان جان ؟ چه خبرها ؟ کجاهایی ؟ دیگه یادی از ما نمی کنی .
  14. ملیسا

    سلام به دوست عزیزم خوبی شما ؟ روزگار خوش میگذره ؟

    سلام به دوست عزیزم خوبی شما ؟ روزگار خوش میگذره ؟
  15. ملیسا

    سلام به دخمل خودم . خوبی ؟ دیگه حالی نمی پرسی ؟

    سلام به دخمل خودم . خوبی ؟ دیگه حالی نمی پرسی ؟
  16. ملیسا

    سلام عصر شما بخیر . خوبید ؟ گفتم بیام عرض ادبی بکنم و برم . خوش باشید .

    سلام عصر شما بخیر . خوبید ؟ گفتم بیام عرض ادبی بکنم و برم . خوش باشید .
  17. ملیسا

    سلام ، خوبی مهران ؟ چه خبرها ؟ خوش می گذره ؟ دیگه یادی از ما نمی کنی...

    سلام ، خوبی مهران ؟ چه خبرها ؟ خوش می گذره ؟ دیگه یادی از ما نمی کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  18. ملیسا

    رمان عشقی ماندگار

    فصل هشت در یکی از روزهای خرداد جمشید و مهشید موقعیکه داشتن از بهشت زهرا بر می گشتن ناگهان به یاد خاطرات قدیم افتادن و کارهای پدر و مادراشون و شروع کردن به تعریف کردن و خندیدن ، اونا بعد از خوردن شام تصمیم گرفتن برن شاه عبدالعظیم ، زیارت کنن . موقع برگشتن جمشید متوجه شد که مهشید خیلی گریه کرده...
  19. ملیسا

    سلام حامد جان . ممنون از شما . شما خوبید >؟ مشتاق دیدار .

    سلام حامد جان . ممنون از شما . شما خوبید >؟ مشتاق دیدار .
  20. ملیسا

    رمان عشقی ماندگار

    فصل هفت علی به خاک سپرده شد . جمشید و مهشید روزگارشون رو باهم بدون هم بر سرخاک عزیزان از دست رفته می گذروندند . خانواده تهرانی و حسابی در نگرانی آینده گنگی که در انتظار بچه های ناز پروردشون بود ، دست و پا می زدن . اما به هیچ وسیله ای نمی تونستند که اون دو نفر رو راضی به ادامه زندگی با روالی...
بالا