نتایح جستجو

  1. canopus

    فروغ فرخزاد

    گذران تا به کی باید رفت از دياری به دياری ديگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقی و ياری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهار دیگر آه، اکنون ديریست که فرو ریخته در من، گوئی، تيره آواری از ابر گران چو می آميزم، با بوسهء تو روی لبهایم، می پندارم می سپارد جان...
  2. canopus

    فروغ فرخزاد

    غزل چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش میکنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش میکنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیت...
  3. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    ای شمع شدم به عشق پروانه تو خوانند مرا به شهر دیوانه تو
  4. canopus

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    تکیه بر شانه هایم نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همین و بس قصه نداره بی کسیم قشنگی قصه ماست ما که به هم نمی رسیم
  5. canopus

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    رُکسانا بگذار پس از من هرگز کسي نداند از رُکسانا با من چه گذشت. بگذار کسي نداند که چه‌گونه من از روزي که تخته‌هاي ِ کف ِ اين کلبه‌ي ِ چوبين ِ ساحلي رفت و آمد ِ کفش‌هاي ِ سنگين‌ام را بر خود احساس کرد و سايه‌ي ِ دراز و سردم بر ماسه‌هاي ِ مرطوب ِ اين ساحل ِ متروک شنيده شد، تا روزي که ديگر آفتاب...
  6. canopus

    فروغ فرخزاد

    میتوان همچون عروسک های کوکی بود با دوچشم شیشه ای دنیای خود را دید میتوان در جعبه ای ماهوت با تنی انباشته از کاه سال ها در لابه لای تور و پولک خفت میتوان با هر فشارهرزه دستی بی سبب فریادکرد و گفت: "آه.من بسیار خوشبختم"
  7. canopus

    بهترين کتابي‌ که به تازگي خوانده‌ايد؟

    کتاب:من دیوانه نیستم. از جبران خلیل جبران.
  8. canopus

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    اشک رازی ست لبخندرازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود. قصه نیستم که بگویی. نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن میگوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم نامت را به من بگو دستت را...
  9. canopus

    بچه که بودی دوست داشتی چی کاره بشی؟

    من خوشبختانه به اکثر چیزهایی که فکر میکردم و دوست داشتم رسیدم.;) به نقاشی و موسیقی و ورزش علاقه داشتم که الان در کنار درسم دارم دنبال میکنم.
  10. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    نگاه گرمی از آن شمع بی پروا نمی بینم در این محفل که آتش از پر پروانه میریزد
  11. canopus

    من فعلآ حرفی ندارم.

    من فعلآ حرفی ندارم.
  12. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    تا سحر شمع و من و پروانه با هم سوختیم آنکه بر مقصود نایل شد سحر پروانه بود
  13. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو باز پرسید خدا را که به پروانه کیست (حافظ)
  14. canopus

    ویولن

    به نظر من هم باید علاقه داشته باشی. اگر علاقه باشه زود یاد میگیری.
  15. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    من از نگه شمع رخت دیده ندوزم تا پاک نسوزد پر پروانه ام امشب.
  16. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در غم عشق تو ای شمع شبستان مراد همچو پروانه ام از دادن جان پروا نیست
  17. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    تسکین خاطر دل زار منی هنوز شمعی به خلوت شب تار منی هنوز
  18. canopus

    به نام زن... ♡

    ممنون.بسیار زیبا بود. :gol:گریه عقده دل را میگشاید.:gol:
  19. canopus

    من تنهایی همه رو حریفم! :w18:

    من تنهایی همه رو حریفم! :w18:
  20. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد.
بالا