نتایح جستجو

  1. canopus

    لطفا جای خالی را پر کنید.کاشکی..............

    ای کاش..... من خدا را با آوازم لمس کنم همانطور که تپه، دریای دور را با آبشار خویش لمس می کند.....
  2. canopus

    لطفا جای خالی را پر کنید.کاشکی..............

    اي كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد اي كاش فرياد آنقدر بي صدا بود كه حرمت سكوت را نمي شكست اي كاش كلمه ي حقيقت آنقدر با لب ها صميمي بود كه براي بيان كردنش نيازي به شهامت نبود.....
  3. canopus

    دوست داريد وقتي مرديد روي سنگ قبرتون چي بنويسند؟

    روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت...
  4. canopus

    اشعار و نوشته هایِ طنز‍😀

    بهر اقا يکي را ديدم اندر کوچه بازار..............................خريده ميوه هاي تازه ابدار تو کيفش پر بود از گوشتهاي تازه.............ز ران و دست و سينه گوشت بره به هر جا مي رسيد با يک اشاره.............به صاحب مال مي کرد ناز و غمزه نمي پرسيد جنس کيلوي چنده...................فقط مي گفت ميخوام...
  5. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در رهت استاده ام از روی شوق تا بیایی جان ببازم همچو شمع
  6. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    دور رخسار تو تا کرد طوافی دل من همچو پروانه زشمع رخ زیبای تو سوخت
  7. canopus

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    عاشقی می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه می کرد . او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته...
  8. canopus

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که...
  9. canopus

    داستانها و مطالب کوتاه، زیبا، پنداموز و تامل برانگیز

    میخ در دیوار يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود،...
  10. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    در چنین بزمی که یک پروانه دارد صد چراغ با همه پروانگی گرد چراغی پر نزد
  11. canopus

    شل سیلور استاین

    از وقتی که عاشق شدم فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم و این عالی است هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد تو این شانس رو به من بخشیدی متشکرم
  12. canopus

    شل سیلور استاین

    قطعه پازل يك قطعه پازل ... كه در پياده رو افتاده، يك قطعه مقوايي پازل ... كه در آب باران خيس خورده، ممكنه يك دكمه آبي از كت خانمي باشه كه توي لنگه كفش زندگي مي كرده مي تونه لوبياي سحر آميز باشه. يا چيني در پيرهن مخمل قرمز يك ملكه يا يك گاز از سيبي كه نامادري سفيدبرفي بهش داد ... مي...
  13. canopus

    شل سیلور استاین

    عاشق كه شدم عاشق كه شدم دنيا يه بادكنك بزرگ قرمز شد و هوا رفت انقدر بالا و بالاتر رفت كه به خورشيد چسبيد و تركيد حالا مواظبم دفعه بعد كه عاشق شدم يه نخ به سر دنيا ببندم كه خيلي بالا نره... آخه ، مي ترسم اين بار هم ، يا گمش كنم يا بتركه!
  14. canopus

    شل سیلور استاین

    روياي اسب آبي روزي يك اسب آبي به نام هايدي، به فكرش رسيد كه پرواز كند. او يك جفت بال درست كرد و بالها را به خود بست، بالا هايدي! پرواز كن هايدي! بدو هايدي! برو! هايدي به بالاي كوهي پر از برف رفت، برف هايدي! يواش هايدي! ليزه هايدي! هو! بالا آبي آسمان بود و پايين درياي بيكران كجا هايدي؟...
  15. canopus

    شل سیلور استاین

    امتحان امتحان امتحان! تا جون دارم از ما امتحان می گیرن تو مدرسه اونقدر از ما امتحان می گیرن که از نفس میوفتیم بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان دادیم انگار که جز این کاری ندارم اگر می تونستی توی کلمونو نگاه کنی می دیدی که مغزمون سیاهو کبود شده از بس که امتحان دادیم٬و امتحان دادیم٬امتحان...
  16. canopus

    شل سیلور استاین

    عكس توي آب هر وقت توي آب يه آدمي رو مي بينم كه سروته وايساده نگاش مي كنم و هرهر مي خندم گو اينكه نبايست اينكارو بكنم چون شايد توي دنياي ديگه اي در زمان ديگه اي در جاي ديگه اي چه بسا درست وايساده همون آدم و اين منم كه سروته وايسادم !
  17. canopus

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    «- محبوب ِ من سپيدروى و سرخ‏گونه است از ده هزار نوجوان بازش توان شناخت. سرش از زر ِ ابريزى نيكوتر است مويش به نرمى چون شاخسار ِ نو رُسته‏ى نخل است و به سياهى پَر ِ غُراب را مانَد. چشمانش دو جوجه قمرى را مانَد كه در جامى پُر شير شست‏وشو كنند يا دو كبوتر ِ چاهى بر كناره‏ى كاريز يا خود دو گوهر ِ...
  18. canopus

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    پشتِ ديوار تلخي‌ي ِ اين اعتراف چه سوزاننده است که مردي گشن و خشم‌آگين در پس ِ ديوارهاي ِ سنگي‌ي ِ حماسه‌هاي ِ پُرطبل‌اش دردناک و تب‌آلود از پاي درآمده است. ــ مردي که شب‌همه‌شب در سنگ‌هاي ِ خاره گُل مي‌تراشيد و اکنون پُتک ِ گران‌اش را به سوئي افکنده است تا به دستان ِ خويش که از عشق و اميد و...
  19. canopus

    با بامدادِ شاعر، احمد شاملو

    با سماجتِ يک الماس ... و عشق ِ سُرخ ِ يک زهر در بلور ِ قلب ِ يک جام و کش‌وقوس ِ يک انتظار در خميازه‌ي ِ يک اقدام و ناز ِ گلوگاه ِ رقص ِ تو بر دلداده‌گي‌ي ِ خنجر ِ من... و تو خاموشي کرده‌اي پيشه من سماجت، تو يک‌چند من هميشه. و لاک ِ خون ِ يک امضا که به نامه‌ي ِ هر نياز ِ من زنگار مي‌بندد، و...
  20. canopus

    فروغ فرخزاد

    شعر سفر همه شب با دلم کسی می گوید «سخت آشفته ای زديدارش صبحدم با ستارگان سپید می رود، می رود، نگهدارش» من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها روی مژگان نازکم می ریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در تنفس تو رها می شکفتم ز عشق و می گفتم «هر که دلداده شد به دلدارش...
بالا