نتایح جستجو

  1. canopus

    سرزمين روياها

    گاهی تاریکم دلم می گیرداز این همه رفتن... تنها رویای بی نظیرم مرا در این دنیا ماندگار کرد
  2. canopus

    سرزمين روياها

    بپرس از برگ درختها مي تواني بشماري برگ درختهاي دنيارا؟ جمع مي كنم نگاهي بهاري براي ديدن بپرس كه اگر دنيا بلرزد روزي جاده تورا خواهم يافت اگر اين رويا تنها رويا باشد رويايم را همه جا مي كوبم تا حقيقت ببيند كه رويايم تا اسمان هم مي رود مي تواني ببيني چقدراسمان بزرگ ست؟ جمع مي كنم ستاره هارا در...
  3. canopus

    سرزمين روياها

    آنگاه که از گل زیبای صداقت خالی می شویم و پیوند سست دروغین را تجربه می کنیم آنجا دلمان سخت می گیرد و دست های بسته مان را می نگریم دستهایی که قادر نیستنددر راستای چشمان حقیقت قدم بردارند شاید چیز هایی بر خاک زبانمان می روید که تمامی در راستای علف های هرزه ره می سپرند و این زمین استعداد مقدس خویش...
  4. canopus

    داستان هاي كوتاه

    قصه اي که باد با خود برد دانه کوچک بود و کسي او را نمي ديد . سال هاي سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود . دانه دلش ميخواست به چشم بيايد اما نميدانست چگونه . گاهي سوار باد ميشد و از جلوي چشم ها ميگذشت . گاهي خودش را روي زمينه روشن برگها مي انداخت . و گاهي فرياد ميزد و مي گفت :من هستم ،من...
  5. canopus

    داستان هاي كوتاه

    مداد رنگی ها همه مداد رنگی ها مشغول کار بودند .... به جز مداد سفید هیچ کسی با او کار نمی کرد ... همه به او می گفتند : " تو به هیچ دردی نمی خوری " .... یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی کاغذ گم شده بودند ..... مداد سفید تا صبح کار کرد ... ماه کشید ... مهتاب کشید .... و آنقدر ستاره کشید که کوچک و...
  6. canopus

    به نام زن... ♡

    نبودی من برایت گریه کردم برای غصه هایت گریه کردم من امشب بغض تلخم را شکستم نشستم بی نهایت گریه کردم چو در پسکوچه های چشمم امشب ندیدم رد پایت گریه کردم تو کوهم بودی و هستی کجایی که من برشانه هایت گریه کردم بگو ای آسمان با او که امشب به یادش پا به پایت گریه کردم چو بودی گریه میکردی به حالم نبودی...
  7. canopus

    به نام زن... ♡

    امشب به حال زار خودم گریه می کنم با ناله ی سه تار خودم گریه می کنم مانند گردباد پریشان و بی قرار همواره در مدار خودم گریه می کنم هر شب کنار آینه ها ضجه میزنم از بخت و روزگار خودم گریه می کنم مانند مادری که به داغی نشسته است چون شمع بر مزار خودم گریه می کنم در لابه لای خش خش...
  8. canopus

    به نام زن... ♡

    خداوند قطرات اشک زن ها را دانه دانه می شمارد و کسانی را که باعث ریختاندن اشک زن میگردند دوست ندارد . چنانیکه خداوند زن را از پشت و کمر مرد بدنیا آورد نه از فرق سر مرد تا روی سر بگذاردش و نه از کف پای مرد تا زیر پایش کند . از وسط وجود مرد زن را بدنیا آورد تا با او مساوی باشد و از زیر بغل و بازوی...
  9. canopus

    رباعی و دو بیتی

    تو مثل کوی بن بستی دل من تهیدستی ، تهیدستی دل من اگر یک ذره بو می بردی از عشق به دنیا دل نمی بستی دل من (علیرضا قزوه)
  10. canopus

    رباعی و دو بیتی

    نه از مهر و نه از کین می نویسم نه از کفر و نه از دین می نویسم دلم خون است می دانی برادر دلم خون است از این می نویسم (قیصر امین پور)
  11. canopus

    شعر نو

    ایستاده ایم در برابر دری شگفت... تا کنون چه بی شمار از دری که بسته است تا فراتر از هراس، سرزمین عطرهای ناشناس رفته اند در ، ولی هنوز آن چنان که بوده - ناگشوده- مانده است! ××× مثل ناگهان جان ما شبیه غنچه ای...
  12. canopus

    شعر نو

    امشب که روح من تن شسته در صراحت ممکن‌ترین محال و خلوت سکوت مرا قریاد گنگ شب‌پره‌ای آشفته کرده‌است فکرم به هیچ روزنه‌ای ره نمی‌برد اما تمام درک من از هستی یکباره مثل خاطره‌ای جاری‌ست دلتنگم از کدورت این لحظه‌های کور در باغ‌های شوم سعادت در باد گم‌شدن، با هیچ جای غیرت من...
  13. canopus

    مشاعرۀ سنّتی

    هر که خود را سوخت بی باکانه چون پروانه دید شمع بزم آفرینش شیر یزدان است و بس
  14. canopus

    مریم حیدر زاده

    شقایق به عاشقی ام گرمی و تب داد شقایق آرامش مهتابی شب داد شقایق رسوا شدم آسوده شد او فکرش و من را یک عاشق دیوانه لقب داد شقایق
  15. canopus

    مریم حیدر زاده

    راز نگاه من راز نگاهت را از اینه پرسیدم چشمان نجیبت را از دور پرستیدم باران شدم و چون اشک بر عشق تو باریدم من شمع وجودم را به مهر تو بخشیدم مثل گل نیلوفر چشم تو بهاری شد از پیش دلم آرام رفتی و نفهمیدم مرز دل و چشم تو از شهر افق پیداست من سرخی گل ها را در خنده تو دیدم در شهر...
  16. canopus

    مریم حیدر زاده

    زندگی در حیرتم ز ثانیه های بهار عمر در حسرت عبور شکیبای زندگی در انتظار طایفه سبز بودنم در انتظار رویش مینای زندگی در زندگی تمام غزل ها سراب بود شعری نماند در دل شیدای زندگی تو تا کنون تراوش یک اشک دیده ای که پر کند سراسر دریای زندگی شب تا سحر میان نقابی ز فاصله من بودم و تفکر...
  17. canopus

    مریم حیدر زاده

    نغمه ای برا ی خواب بخواب ای دختر آرام مهتاب ببین گلهای میخک خسته هستند تمام اشک هایم تا بخوابی میان مخمل چشم شکستند بخواب ای پونه باغ شکفتن گل اندوه امشب زرد زردست هوا را زرد کرده عطر پاییز فضای پک ایوان سرد سردست بخواب ای غنچه بی تاب احساس فضای شهر شب بو ها طلایی ست بهار سبز عاشقها...
  18. canopus

    مریم حیدر زاده

    تو مثل تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق تو مثل شبنم عشقی به روی پونه عاشق تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری تو مثل نم باران لطیف و پک و صبوری تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم تو...
  19. canopus

    مریم حیدر زاده

    آرزوی نقاشی میان آبشارخاطراتم کنار بوته های گل نمی نشینم همیشه آرزو کردم که رنگ نگاه بوته گل را ببینم همیشه آرزو کردم که روزی برای لحظه ای نقاش باشم همیشه آرزویم بوده رویا ولیکن یک زمان ایکاش باشم همیشه این سوالم بوده مادر که رنگ لاله ها یعنی چه رنگی همیشه گفته بودی باغ سبز ولی رنگ خدا...
  20. canopus

    مریم حیدر زاده

    عشق یعنی ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار کوچه دل با تو زیبا میشود تو شفا بخش نگاه عاشقی مهربانی نازننی مثل عشق با تمام شاپرک...
بالا