امشب که روح من
تن شسته در صراحت ممکنترین محال
و خلوت سکوت مرا
قریاد گنگ شبپرهای
آشفته کردهاست
فکرم به هیچ روزنهای ره نمیبرد
اما تمام درک من از هستی
یکباره مثل خاطرهای جاریست
دلتنگم از کدورت این لحظههای کور
در باغهای شوم سعادت
در باد گمشدن،
با هیچ جای غیرت من...