نتایح جستجو

  1. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    يك حركت ساده روزي مارك از مدرسه به خانه مي آمد. در راه پسري نظر او را به خود جلب كرد كه زمين خورده بود و همه كتابهايش همراه با دو پيراهن، يك توپ بيسبال، يك جفت دستكش و يك ضبط صوت كوچك روي زمين پخش شده بود. مارك زانو زد و به آن پسر كمك كرد تا تكه هاي كاغذي از يك مقاله را جمع كند. پس از آن چون...
  2. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    رؤياي خود را دنبال كن (نويسنده بك كانفيلد) من دوستي به نام مانتي رابرتز دارم كه يك مزرعه پرورش اسب دارد. يك روز كه در حال صحبت بوديم او داستاني را براي من نقل كرد. داستان پسري كه فرزند يك تعليم دهنده اسب دوره گرد بوده كه از اصطبلي به اصطبل ديگر، از مسابقه اي به مسابقه ديگر و از مزرعه اي به...
  3. ملیسا

    داستان هاي كوتاه

    هر روز يك هديه است (داستان انگيزشي) زن 92 ساله با اندام نحيف و لاغر خود با كمك فردي در حال راه رفتن بود او با غرور گام برمي داشت. لباسهايش بسيار مرتب و برازنده بودند موهايش شانه كرده و صورت خود را آرايش كرده بود و رضايت خاطر عميقي در چهره اش موج مي زد. او شوهر خود را به تازگي از دست داده بود و...
  4. ملیسا

    سلام ، من بودم ، فقط چراغم خاموش بود . دی :

    سلام ، من بودم ، فقط چراغم خاموش بود . دی :
  5. ملیسا

    سلام ، میایی تو صفحه ام سلام نمی کنی میری ؟:w00:

    سلام ، میایی تو صفحه ام سلام نمی کنی میری ؟:w00:
  6. ملیسا

    سلام عزیزم ، مرسی گلم ، کمی بهتر شدم . شما خوبی ؟ نه چون به عید فطر نزدیک میشیم مجبورم بیام سرکار .

    سلام عزیزم ، مرسی گلم ، کمی بهتر شدم . شما خوبی ؟ نه چون به عید فطر نزدیک میشیم مجبورم بیام سرکار .
  7. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    برای نظر سنجی میتوانیم یک تاپیک جداگانه ایجاد کنیم . این را هم اگر زحمت بکشی به داستانهای کوتاه منتقل کنید . به قسمت اشعار منتقل کنید بی زحمت .
  8. ملیسا

    دفتر تالار داستان

    محسن جان زحمت میکشید یک تاپیک جدا برای داستان زهرا جان بزنید ؟ برای این مطلب هم با همان عنوانی که خودشان خواستند ایجاد کنیم بهتر نیست محسن ؟
  9. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    خودم بهشون فوت و فن کار رو یاد می دادم. قالیچه ها مرتب بالا می اومد. مخصوصا نقش ساده انتخاب کرده بودم که کار اول براشون سخت نباشه. وقتی آخر برج اولین حقوق رو گرفتند از خوشحالی بال در آورده بودند! شوخی نبود! هم یه هنر یاد می گرفتند و هم روزی پنج زار پول! اون موقع ها پول ارزش داشت. مثل حالا بی...
  10. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    امراله شده بود عین آتیش! مثل کارخونه دارها شده بود. با این که از صبح تا شب یه لنگه پا کار می کرد اما شب همه دور هم می گفتیم و می خندیدیم. روزها همسایه ها به خونه ما می اومدند و با تعجب و احترام کار رو می دیدند که چطوری پیش می ره. دیگه واسه همه شده بودم پریچهر خانم! پریچهر خانم از دهنشون نمی...
  11. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    - به به عروس خانم! بفرمایید. صفا آوردین. عزت چی شد؟! اون شیون ها! خوب با هم جی جی با جی شدین! - خوبه حالا چشمشون بزن! - ... شب درازه! بذار چند وقت بگذره و پیازش کونه کنه. بعد. - شب چکار می کنین؟ سر امراله دعواتون نمی شه؟! - تو یکی خفه شو شنیدم جعفر آقا هفته ای یه شب پیش توئه! شش شب دیگه اش پیش...
  12. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    نه تو آدم بدی هستی نه من. می تونیم مثل دو تا خواهر با هم زندگی کنیم جای اینکه دشمن همدیگه باشیم می تونیم دوست هم باشیم. این همه زنها که سرشون هوو اومده همش افتادن به جون هم آخرش چی شده؟ جز اینکه پدر همدیگه رو در اوردن کار دیگه ای کردن؟ تو اگه به حرفهای من گوش کنی بازم می تونی خانم این خونه باشی...
  13. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    زنی که جوونیش رو تو خونه یه مرد گذاشته و حالا سنی ازش گذشته با اومدن حریف تازه نفس باید از میدون در بره! دیگه نتونستم طاقت بیارم در اتاق رو باز کردم و پریدم بیرون و به طرف امراله رسیدم و تا رسیدم گفتم: اگه دستت رو به اینا یه بار دیگه بلند کردی ، نکردی ها امراله!! دست امراله تو هوا خشک شد. برگشت...
  14. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    همه با تعجب به من نگاه می کردند و آقای محضردار می خندید. دوربین فیلمبرداری در حال ضبط بود. خودم از این جسارت متعجب بودم که فرگل شروع کرد . - من هم شهادت می دم که لیلا خواهرم با عشق به دعوت هومن جواب داد. عشقی که از دوران کودکی شروع شده بود. دعا می کنم که اتش این عشق حاودانه باشه. از خدا می خوام...
  15. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    فرگل- از کجا می دونی که رازی در کار هست؟ من- حتما هست. مثل رازی که تو شعرهای خیامه! کاش فرگل ترو زودتر دیده بودم! فرگل- اگه زودتر دیده بودی چی می شد؟ چه فرقی با حالا داشت؟ من- خیلی فرق داشت. انگیزه! اگه زودتر دیده بودمت انگیزه داشتم! فرگل من در مدتی که خارج از کشور بودم هیچ انگیزه ای نداشتم. اگه...
  16. ملیسا

    این چه زبانیست ؟

    عزیزم چرا عصبانی میشی ، همه بعضی مواقع تشکر ندارن و بعد از مدتی تشکر ها بر می گرده . چون تعداد تشکرها محدود هست . :w16: گلم اینجا همه با هم دوست هستیم :w11:و مریم جان هم میخواسته شوخی کنه . :w16: یک پسر خوب که از هیچی نمی ترسه . محکم باش پسرم . :w00: نه به اون ترسیدنت نه به این ... :surprised:
  17. ملیسا

    تبریک میگم عزیزم .

    تبریک میگم عزیزم .
  18. ملیسا

    [IMG][IMG]

    [IMG][IMG]
  19. ملیسا

    سلام عزیزم ، مدتی بود که به مشکل برخورده بودیم ، که ظاهرا به لطف خدا و پیگیری های مهرداد مشکلات...

    سلام عزیزم ، مدتی بود که به مشکل برخورده بودیم ، که ظاهرا به لطف خدا و پیگیری های مهرداد مشکلات در حال برطرف شدن هست و موسسه داره به ثبت می رسه .
  20. ملیسا

    پریچهر م.مودب پور

    و رفت. موقعی که داشتم دنبالش می رفتم قبل از خارج شدن به آذر گفتم: اگه یه بار دیگه سراغ هومن اومدی کاری می کنم که از زندگی پشیمون بشی! یادت نره مادر نمونه! سوار ماشین شدیم. هومن هیچ حرفی نزد. نیم ساعت بعد به خونه رسیدیم. ساعت حدود 6 بعدازظهر بود. هومن- پدرت الان خونه اس؟ من- فکر کنم. چطور مگه؟...
بالا