نتایح جستجو

  1. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام داداشی جونم سلامی دوباره به ملودی جان سکرت جان فریبا خانم عزیز شوالیه جان معصومه خانم و نسیم عزیز (فکر کنم رفت) خوبید عزیزان؟ ملودی جان چرا دیوونه شدی؟ مگه چیزی شده؟ :D
  2. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ، سلام ، سلام دوستان عزیزم حالتون چطوره؟ خوبید؟ چه خبرا؟
  3. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    کجا داری میری پس؟ تازه اومده بودی که داداشی ...
  4. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ضعف چیه نسیم؟ دیدی که من ساکت نشسته بودم ببینم اینا میخوان تا کجا ادامه بدن، عوضشم به جای جواب دادن با چنتا داستان قشنگ و با معنی جواب میدادم، داشتم میدیدم آخرش اینا میفهمن محمد صادق با هیچ کس سر جنگ نداره و دلش پاکه پاکه یا نه، ولی مثل اینکه نه ...
  5. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شبت بخیر و خوشی :gol: شب شما هم بخیر :gol: اِ ، محمد کجا؟ مگه ندیدی، اول از همه اون سردستشون زد به چاک، حالا هم که معاوناش دارن میرن، دیگه چی میخوای بهتر از این؟ :D بمون تازه داره بهمون خوش میگذره :D به هر حال شبت بخیر و خوشی :gol:
  6. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام فروردین جان حالت چطوره خوبی؟ چه خبرا؟
  7. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    دانشگاه استنفورد خانمي با "لباس کتان راه راه" و شوهرش با "کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز" در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند. مرد به...
  8. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خواهش میکنم، قابلی نداشت اِ ، نسیم من که چیزی نگفتم، همش تقصیر اون قصه هفت پادشاه و خودشونه، من معذرت خواهی کنم؟ اونم از آرام، عمراً ... :D اون بود که شروع کرد و این وسط یار کشی کرد، حالا هم اون باید بیاد معذرت خواهی کنه ... :D
  9. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شبت بخیر عزیز :gol: خوابای طلایی ببینی :gol:
  10. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام داداشی چه خبرا؟ کجا بودی پس تا حالا.
  11. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم ...
  12. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تحمل... سکوت سنگین خانه با صدای چرخش کلید در قفل , در هم شکسته شد . زن کلافه از گرمای طاقت فرسای خیابان وارد خانه شد.خانه آرامش عجیبی داشت .هنوز هم تمام وسایل از شب گذشته در وسط اتاق خود نمایی می کردند. ساک خرید برایش از همیشه سنگین تر به نظر می رسید .وقتی به داخل آن نگاه کرد جز خرده نا نهای خشک...
  13. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    عاشق كرگدن گفت:نه امکان ندارد کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند دم جنبانک گفت : اما پشته تو می خارد لایچین های پوست تو پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تورا بخاراند یکی بایدحشره های تو را بردارد كرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من میگویند پوست کلفت...
  14. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    به به، سلام نسیم جون خوبی عزیز کجایی، کجایی نسیم که محمدتو کشتن بیا ببین این آرامش با اون یکی آرامش اینجا چه جنگی راه انداختن.
  15. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام حالت چطوره؟ اِ، پس کجا داری میری؟
  16. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    منظور خاصی نداشتم، فقط واسه اونایی گفتم که یه جاهایی رو با میدون جنگ اشتباه مگیرن و ....
  17. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    شبت بخیر شوالیه جان :gol: شب ستاره بارونی داشته باشی :gol:
  18. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    احساس در بیمارستانی ،دو مرد در یک اتاق بستری بودند.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانواده هایشان ، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می...
  19. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام ملودی خوبی؟ چه خبرا؟
  20. mohammad sadegh

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام آقا محسن خوبی عزیز؟ عجب به موقع اومدی که امشب اینجا ما قصه داریم، اونم از نوع جنگیش :D خوش اومدی ، بفرما
بالا