نتایح جستجو

  1. * فریبا *

    میز کامپیوتر من

    جانی جان سوال جالبی رو پرسیدی .. منم میپرسمش .;)
  2. * فریبا *

    میز کامپیوتر من

    بالاخره یه نفر پیدا شد که جاسیگاریش رو بر نداره ... ;)
  3. * فریبا *

    کوشی پس؟؟؟؟؟؟؟

    کوشی پس؟؟؟؟؟؟؟
  4. * فریبا *

    گفت و گوهای خودمانی بچه های IT

    ;)وااااااای ریئس جون تولدت مبارک .. داری میری کیش ؟به نمایشگاه هم سلام ما رو برسون .....
  5. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها منم دیگه برم .راستی یه چند روزی نیستم دارم میرم خوشگذرونی .. دلم واسه همتون تنگ میشه ..شبتون بخیر ..
  6. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نگار جون بودی حالا ... شبت خوش ..
  7. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اینم به افتخار پایان ترم .. خانم نظافتچي در امتحان پايان ترم دانشکده پرستاري، استاد ما سؤال عجيبي مطرح کرده بود. من دانشجوي زرنگي بودم و داشتم به سؤالات به راحتي جواب ميدادم تا به آخرين سؤال رسيدم، نام کوچک خانم نظافتچي دانشکده چيست؟ سؤال به نظرم خنده‏دار مي‏آمد. در طول چهار سال گذشته، من...
  8. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ملودی جونم .. نه شما شروع نکن ..منم که اسفند دود کردم و همه چی تموم شد .. خوبی؟؟؟؟ دلم برات تنگیده بود بسیار :heart::heart::heart:
  9. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    پس من چه آتیشی به پا کردم نه؟؟؟ آقا تموم شد ... اولش یه اسفنر ریختم روش واسه سلامتی بچه ها کرسی .. بعدشم یه سطل آب .. صلوات ...
  10. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مرسی محمد صاق .خوبم .. جنگ معمارا و عمراناست امشب؟؟؟ خداییش مهندس یعنی معمار .. هنر و فن رو در کنار هم داره .. عمران چیه ؟؟؟؟؟
  11. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    یه بار دیگه سلام به غایبین و حاضرین .....
  12. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    فکر کنم الان یه چایی داغ واسه اونایی که تو این سرما تازه از ونل رد شدن میچسبه .. بفرمایین .. نوش جان ...
  13. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت میکرد . خدا گفت: چیزی از من بخواهید .هر چه که باشد شما را می دهم . سهم خود را از هستی طلب کنید ، زیرا خدا بسیار بخشنده است . و هر که آمد وچیزی خواست . یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن یکی جثه ی بزرگی خواست و آن یکی چشمانی تیز ،یکی دریا را انتخاب کرد و...
  14. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    و اما از تونل رها میشویم ...
  15. * فریبا *

    میز کامپیوتر من

    کاملا موافقم ... فکر کنم از شیوه ی چرخوندن لقمه دور سر استفاده کردی ...;)
  16. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سما جون سلام .خوش اومدی ... تنهایی جان شلام . خوبی ؟
  17. * فریبا *

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بچه ها جاتون خالی تک و تنها اومدم اینجا رو یه گردگیر ی کردم ... ببینین خوب شده ؟ ؟؟ به مناسبت تموم شدن امتحانام امشب شیرین با من ....
بالا