الان من نفهمیدم اینا باهم خوشبخت بودن یانه؟!!!
اگه آره...خو چرا خودشو کشت و محبوبشو داغدار کرد!
اگه نه...چرا...؟
اگه خوشبخت بودن ولی امکان نداش با هم باشن...چرا بدون هیچ تلاشی...؟!!!
.
.
.
اگرم فقط یه داستان احساسیه...با سمیه موافقم!
آخه خالی کردن آب حموم و حوض و ....وما!!!
بهش میگم خودت انجامش بده یا اگه نمیتونی فقط دوش بگیر!
.
.
.اگه اصرار کرد میبرمش به یکی از دکی های همکارش نشونش میدم ...میگم این دکی جون همکارتون اصرار داره با قاشق و سطل و بشقاب و چنگالو ....گیرداداه وانه خالی شه!
حیف ...این هوا درس خونده!....زودی درمونش...