نتایح جستجو

  1. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    سیه بختم که بختم واژگون بی سیه روجم که روجم سرنگون بی شدم آوارهٔ کوی محبت زدست دل که یارب غرق خون بی
  2. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    در باغم و دل شکارگاه شیراست نگشوده نظر دل از تماشا سیر است چون دیده گشایم که چمن بیگانه ست چون سینه گشایم که هوا شمشیر است
  3. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    تو مردمک چشم من مهجوری زان با همه نزدیکیت از من دوری نی نی غلطم تو جان شیرین منی زان با منی وز چشم من مستوری
  4. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    تا در طلب دوست همی بشتابم عمرم به کران رسید و من در خوابم گیرم که وصال دوست در خواهم یافت این عمرگذشته راکجا دریابم
  5. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    دارم ز جدایی غزالی که مپرس در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی پرسی چه بود حال تو حالی که مپرس
  6. vinca

    زنگ تفریح ... گپ و گفت های خودمونی!

    همدردیم :smile:
  7. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    مردان نه بهشت و رنگ و بو می‌خواهند یا موی خوش و روی نکو می‌خواهند یاری دارند مثل و مانندش نیست در دنیی و آخرت هم او می‌خواهند
  8. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    نی اهل دلی که بشنوم زو رازی نی هم نفسی که باشدم دمسازی کی باشد و کی که با پر و بال فنا در عالم لامکان کنم پروازی
  9. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    هر چند که از تو بوسه یابم گه بام در آخر شب مرا هوس آید کام بوسه بده و کنار برتست حرام نشنودستی درو غزن باشد شام
  10. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    مهجور تو را شب خیالی که مپرس رنجور تو را روز ملالی که مپرس گفتی هاتف چه حال داری بی من در گوشه‌ای افتاده به حالی که مپرس
  11. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب ز باغ وصل نسیمی بمن رسان وین خسته را بکام دل خویشتن رسان داغ فراق تا بکیم بر جگر نهی یک روز مرهمی بدل ریش من رسان
  12. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    تا چند دلا تیره و تارت دارند حیرانم من، بهر چکارت دارند مانندهٔ دزدی که کشندش بردار سر گشته درین پای چو نارت دارند
  13. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب را از قدح دو آتشی خیز و روان کن آب را ماه قنینه آسمان چون بفروزد از افق در خوی خجلت افکند چشمهٔ آفتاب را وقت سحر که بلبله قهقهه بر چمن زند ساغر چشم من بخون رنگ دهد شراب را بسکه بسوزد از غمش ایندل سوزناک من دود برآید از جگر ز آتش دل کباب را چون بت رود ساز من چنگ...
  14. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    دست ساقی ز دست حاتم خوشتر جامی که دهد ز ساغر جم خوشتر آن دم که دمد ز گوشهٔ لب نایی در نی، ز دم عیسی مریم خوشتر
  15. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    یار ما بی رحم یاری بوده است عشق او با صعب کاری بوده است لطف او نسبت به من این یک دو سال گر شماری یک دوباری بوده است تا به غایت ما هنر پنداشتیم عاشقی خود عیب و عاری بوده است لیلی و مجنون به هم می‌بوده‌اند پیش ازین خوش روزگاری بوده است
  16. vinca

    از الان جشن میگیریم تا اسفند کاری نداره که مد شده

    از الان جشن میگیریم تا اسفند کاری نداره که مد شده
  17. vinca

    ツعکسهای متحرک از شیرین کاریهای گربه هاツ

    سودوکو رو حل کن این کار پیشکش
  18. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    ای دوست به یک سخن ز من بگریزی خوی تو نبد به هر حدیثی تیزی بد گشتی از آن که با بدان آمیزی بادیگ بمنشین که سیه برخیزی
  19. vinca

    مشاعره با شعر سعدی

    روی تو به فال دارم ای حور نژاد زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد فرخنده کسی که فال گیرد ز رخت تا لاجرم از محنت و غم باشد شاد
  20. vinca

    مشاعرۀ سنّتی

    نهالی کن سر از باغی برآرد ببارش هر کسی دستی برآرد برآرد باغبان از بیخ و از بن اگر بر جای میوه گوهر آرد
بالا