نتایح جستجو

  1. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    بچه ها من یه عالمه داستان از عرفان نظر آهاری دارم اگه واقعا" می خونین همشو بزارم ؟؟ در ضمن همه داستاناشو چند وقت پیش از سایت خودش گرفتم
  2. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    ليلي عاشق شد ،من به دنيا آمدم امروز چند شنبه است؟ امروز چندم است؟ چندم كدام ماه و چندم كدام سال؟ امروز چند سال از من مي گذرد و من چند ساله ام؟ نمي دانم كي بود كه حواسم پرت شد و تاريخ تولدم را گم كردم، نمي دانم كجا براي آخرين بار شناسنامه ام را جا گذاشتم و نمي دانم چرا تقويم هايم را دور انداخته...
  3. artemiss

    مرد , مظلوم یا آب زیر کاه ؟!

    مرد؟؟؟ مظلوم؟؟؟!!!:surprised: عمرا"!!!:surprised: من که تا حالا مرد مظلوم ندیدم:D:surprised:
  4. artemiss

    میدونی بختک چیه؟

    مرسی فیدل جان رو منم چند بار بختک افتاده خیلی ترسناکه یه برادر زاده دارم سه سالشه یکی دو هفته پیش رو اونم افتاده:cry: به مامانش گفته آقا شاخداره اومد رو سینم نشست میخواست خفه م کنه:cry: طفلک از همون موقع با لکنت حرف می زنه:cry:
  5. artemiss

    روانشناسی دست دادن

    شناخت شخصیت از طریق نحوه دست دادن افراد شناخت شخصیت از طریق نحوه دست دادن افراد شناخت شخصیت از طریق نحوه دست دادن افراد هنگام دست دادن رازهایی ازشخصیت نهفته است که یک روانشناس معروف به نام « یان اولت روم » قادر به کشف آن شده است .وی به دنبال تحقیقات طولانی ،به این نتیجه رسیده است که...
  6. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    ای عزیز خداوند از خدا یک کمی وقت خواست وای ای داد بیداد دیدی آخر خدا مهلتش داد * آمد و توی قلبت قدم زد هر کجا پا گذاشت تکه ای از جهنم رقم زد * او قسم خورد و گفت آبروی تو را می برد توی بازار دنیا مفت قلب تو را می خرد * آمد دور روح تو پیچید بعد با قیچی تیز نامریی اش پیش از آنکه بفهمی بالهای تو را...
  7. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان. مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق...
  8. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد پيامبري‌ از كنار خانه‌ ما رد شد. باران‌ گرفت. مادرم‌ گفت: چه‌ باراني‌ مي‌آيد. پدرم‌ گفت: بهار است. و ما نمي‌دانستيم‌ باران‌ و بهار نام‌ ديگر آن‌ پيامبر است.آسمان‌ حياط‌ ما پر از عادت‌ و دود بود. پيامبر، كنارشان‌ زد. خورشيد را نشانمان‌ داد... پيامبري‌ از كنار...
  9. artemiss

    بهترين کتابي‌ که به تازگي خوانده‌ايد؟

    منم ارباب حلقه هارو تا وسطای جلد 2 خوندم گذاشتمش کنار چرا باید قبلش سیمیلاریون رو بخونین بعد اونو؟؟!
  10. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    در سینه ات نهنگی می تپد! اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس . اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! ... آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست...
  11. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    سنگی مغرور با چشم هایی از عقیق مشتی خاکم. سبک و آزاد و بی تعلق. نامی ندارم و کسی مرا نمی شناسد. با باد سفر می کنم. گاهی در باغچه ای کوچک اقامت می کنم تا به ریشه ای کمکی کنم و غذای گیاهی کوچک را به او برسانم؛ و گاهی به بیابان می روم تا خلوتی کنم و از خورشید، سکوت و سوختن بیاموزم. بسیاری اوقات...
  12. artemiss

    بهترين کتابي‌ که به تازگي خوانده‌ايد؟

    "باران بی امان عشق"----------مسیحا برزگر کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم----------پائولو کوئیلو ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد-------------پائولو کوئیلو
  13. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    گنجشک گفتند، بنویس: عقابی پرید. عقابی فقط دانه از دست خورشید چید. عقابی دلش آسمان، بالش از باد، به خاک و زمین تن نداد. * و گنجشک هر روز همین جمله‌ها را نوشت وهی صفحه، صفحه وهی سطر، سطر چه خوش خط و خوانا نوشت * وهر روز دفتر مشق او را معلم ورق زد وهر روز هم گفت: آفرین چه شاگرد خوبی، همین...
  14. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    هزار و یک بار عشق یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز...
  15. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    عشق، سرخ و آتش، سرخ و عصيان، سرخ آن مرد عاشق بود. آن بازي عشق و آن حريف خدا. دور، دور آخر بود و بازي به دستخون رسيده بود. آن مرد زمين را سبز مي خواست. دل را سبز مي خواست و انسان را سبز، زيرا بهشت سبز است و روح سبز و ايمان سبز... اما سبزي را بهايي است به غايت سرخ، و بازي به غايتش رسيده بود،...
  16. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    سین هفتم هفت سین جهان دنیا پر از سین است و شما می توانید از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستید بردارید. من اما از میان همه سین ها، سیمرغ را انتخاب می کنم.هرچند گنجشکی کوچکم و هرچند روی شاخه نازک زندگی نشسته ام اما دلم بی تاب پر زدن در هوای قاف است... بی تاب آن کوه بلندی که روی لبه...
  17. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    خدایا! دانایی را چراغ راهمان کن جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد... خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن...
  18. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    ماهی‌ کوچک‌ دچار آبی‌ بیکران‌ بود. آرزویش‌ همه‌ این‌ بود که‌ روزی‌ به‌ دریا برسد. و هزار و یک‌ گره‌ آن‌ را باز کند و چه‌ سخت‌ است‌ وقتی‌ که‌ ماهی‌ کوچک‌ عاشق‌ شود. عاشق‌ دریای‌ بزرگ. ماهی‌ همیشه‌ و همه‌ جا دنبال‌ دریا می‌گشت، اما پیدایش‌ نمی‌کرد. هر روز و هر شب‌ می‌رفت، اما به‌ دریا نمی‌رسید...
  19. artemiss

    خوش بگذره:heart::gol:

    خوش بگذره:heart::gol:
  20. artemiss

    سلام حامد جان شعرت فوق العاده بود مثل همیشه تبریک میگم به خاطر احساس قشنگت عیدتم پساپیش...

    سلام حامد جان شعرت فوق العاده بود مثل همیشه تبریک میگم به خاطر احساس قشنگت عیدتم پساپیش مبارک:D:gol: [IMG]
بالا