نتایح جستجو

  1. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    قالی ظریف و دستباف او قلب من قالی خداست تار و پودش از پر فرشته هاست پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب *** شب که می شود خدا روی قالی دلم راه می رود ذوق می کنم گریه می کنم اشک من ستاره می شود هر ستاره ای به سمت ماه میرود ***...
  2. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    برای شما جا نداریم دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت * ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد * یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی...
  3. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    خاموشی درخت و کوه و سنجاقک سنجاقک راهبه ای کوچک بود که بر سرانگشت درختی به مراقبه نشسته بود. درخت، بودا بود و برابر این هر دو، کوهی بود بزرگ و برومند. کوه، حکیمی فروتن و خاموش بود. بودا دستانی سبز و سرافراز داشت در جستوی نور. حکیم سینه ای گشاده داشت پذیرای روشنی و راهبه، بال هایی ظریف و زلال...
  4. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    واقعا؟ چه عجب یه نفر می خونه! پس همه داستاناشو براتون میذارم:smile:
  5. artemiss

    موقع طراحی چی گوش میدیم؟

    یا ریچارد کلایدرمن یا سکوت... فکر کنم آهنگاش خیلی به تمرکز کمک کنه چون واقعا ذهن و روح رو به آرامش کامل میبره
  6. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    آره دقیقا همینطوره وقتی آدم کتاب دستش میگیره یه حس دیگه ای داره اما خوب من که این داستانارو کتابشو پیدا نکردم راستی من سینوهه رو یه بار تو گوشی خوندم:confused: اما زیاد کامل نبود اصلا فاز نداد باید دوباره بخونمش
  7. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    جدی؟ منم از همون سایت برشون داشتم همشو وقت نکردم بخونم یعنی یه جفت چشم اضافی می خواد که آدم تو کامپیوتر یا موبایل داستان بخونه:D اما واقعا ارزششو داره داستاناش یه حس و حال دیگه ای داره من همه این داستانارو تو گوشی کم کم می خونم فکر کنم تا چند سال دیگه چشام از کاسه در بیاد اینقد تو گوشی داستان می...
  8. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    شما همه اینارو می خونین؟ اگه می خونین بگین فایلشو بهتون بدم دیگه اینجا کپی نکنم:D
  9. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    خورشید دختر یلداست یلدا نام فرشته ای است بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره. یلدا نرم نرمک با مهرآمده بود. با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را قدری بیش تر بر سر آسمان می کشید تا آدم ها زیر گنبد کبود آرام بخوابند. یلدا هرشب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت ولابه لای خواب...
  10. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    :Dمن تقریبا همه داستانای نظر آهاری رو دارم هروقت میام چنتاشو میزارم اما انگار کسی نمی خونه هیشکی هیچی نمیگه:(
  11. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    جنگجوی کوچک خدا حتی اگر بسیار نحیف و ناتوانی، باز هم می توانی درهای بهشت را باز کنی. حتی اگر بی نهایت کوچک و ناچیزی، باز هم می توانی به ملکوت آسمان برسی. حتی اگر فقط یک روز فرصت داشته باشی، باز هم می توانی کاری بزرگ کنی، آنقدر بزرگ که هرگز کسی فراموشش نکند. اینها را پشه ای می گفت که روی...
  12. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    وای از آن خیال زخمی ات بوی اسب می دهی بوی شیهه، بوی دشت بوی آن سوار را او که رفت و هیچ وقت برنگشت *** شیهه می کشد دلت باد می شود می وزد چهار نعل سنگ و صخره زیر پای تو شاد می شود می دود چهار نعل *** یال زخمی ات شبیه آبشار روی شانه های کوه ریخته وای از آن خیال زخمی ات تا کجای آسمان گریخته ***...
  13. artemiss

    همستر عزیزم خدا نگهدارت

    وای من عاشق همسترم اما مامانم نمیزاره بگیرم:cry::D
  14. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    بالا رفتن از سربالايي آسمان كوچك بود و دنيايش تاريك. هيچ خورشيدي نداشت. نه آسمان مي خواست، نه بي تاب كوه بود و درخت و دريا بود. چشم هايش بسته، دست هايش گره كرده، در خود خزيده بود. خون مي خورد و جنيني خود را پاس مي داشت. بزرگتر شد و ديگر آن جهان كوچك را تاب نياورد. نفس مي خواست و آسمان و نوازش و...
  15. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    شمشیربازی با خدا عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است. شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد. شمشیری تنها برای آن که بداند عشق، بازی است. بازی ای بسیار سخت و بسیار ظریف و بسیار خطیر. خدا شمشیری به او داد تا بداند دیگر نه نشستن...
  16. artemiss

    بهترين کتابي‌ که به تازگي خوانده‌ايد؟

    جالب شد! آغاز پيدايش هستی تا تشكيل حلقه های قدرت! امیدوارم یه وقتی پیدا بشه که بتونم بخونمش فکر نکنم حالا حالاها از این فرصتا پیدا شه:cry: ممنون از توضیحتون
  17. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    یک استکان یادِ خدا باید بنوشم شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را آن چای شیرین را شیطان زهرآگین ِدیرین را آن وقت او خون می شود در خانه تن می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من *** طعم دهانم...
  18. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    نور و نان این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم...
  19. artemiss

    من هشتمین آن هفت نفرم...(عرفان نظر آهاری)

    امشب‌ به‌ آسمان‌ نگاه‌ كن گفتند: چهل‌ شب‌ حياط‌ خانه‌ات‌ را آب‌ و جارو كن. شب‌ چهلمين، خضر خواهد آمد. چهل‌ سال‌ خانه‌ام‌ را رُفتم‌ و روييدم‌ و خضر نيامد. زيرا فراموش‌ كرده‌ بودم‌ حياط‌ خلوت‌ دلم‌ را جارو كنم. گفتند: چله‌نشيني‌ كن. چهل‌ شب‌ خودت‌ باش‌ و خدا و خلوت. شب‌ چهلمين‌ بر بام‌ آسمان‌...
  20. artemiss

    بههههههههههه سلاااااام آقا حامد گل خوبی حامد جان؟ می بینم که همچنان احساساتت در حال...

    بههههههههههه سلاااااام آقا حامد گل خوبی حامد جان؟ می بینم که همچنان احساساتت در حال رشده:heart::gol: بلاخره سال سال رشد و شکوفاییه و...:D شما خوبی ایشالا؟ چه خبرا؟ به شما خوش میگذره؟:heart:
بالا