نتایح جستجو

  1. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    چه قدر خاطره ها تب دارند وقتي از غصه ي ما بيمارند چه قدر حسرت روزهاي محال به دل دفتر ما بيدارند ! چه قدر واژه «بي تو» اينجاست ! وقتي از ثانيه ها سرشارند ! چه دل عاشقِ ويران اينجاست...
  2. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    چرا خيالاتی شدی چرا خيالاتی شدی، کی گفته که تو رو می خوام پشت سرم کم نميگی، اما خيالی نيست برام هر چی بگی، هر چی بگن، منکه نمی سوزه دلم ازم گذشته بچگی، بيشتر ازينا عاقلم حرفا زيادن، تو بزن، ثانيه ها بذار برن بذار يه عمری بگذره، حروم شو پای عشق من به درد نامردی بمير، دروغ بگو يه دل سير پشت...
  3. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي...
  4. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    کيسه ي کوچک چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد... ولي هر بار که حرف دلش را مي زد صدايش توي آب جوش مي سوخت... کيسه ي کوچک چاي با يک تکه نخ رفت ته ليوان حرف دلش را آهسته گفت ليوان سرخ شد
  5. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر ازین عیبی که میدانی که زیبایی من از دلبستگی های تو با ایینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی بشمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس افرو.زی تو ماه مجلس آرایی منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم تویی مهر و منم...
  6. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    یادته هر جا بودی چشمهام به دنبال تو بود یادته همیشه تو این چشمهام نقش تو بود یادته هر کی می خواست تو رو پیدا کنه تو چشمهام نگاه می کرد، جای تو رو از تو چشمهام پیدا می کرد هنوزم تو این چشمهام عکس تو نقاشی شده نه نقاشی نه، بلکه حکاکی شده هنوزم خود منم آدرستو از توی چشمهام می گیرم اونه که تو...
  7. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    عشق ابدی دستت را گرفته بودم و داشتی نوازشم میکردی ، دیگر طاقت نیاوردم و سرم را روی شانه هایت گذاشتم وآرام گریه کردم ، چادرت را روی سرم کشیدی تا کسی اشکهای مرا نبیند ، عطر حضورت آرامم کرد ، اما وقتی سرم را از روی شانه ات برداشتم فهمیدم تو هم به همراه من داشتی گریه میکردی ، با پشت انگشتانم...
  8. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    دلم شکست طوری که صدایش قرن ها در وجدانت پژواک می کند صدای گریه ام پیام آور غربت شب های بارانی بعد از غروب های پائیز است آخرین نگاهت بذر غربت تلخی را در دلم کاشت که حتی با اوج گریه های شبانه ام نیز سیراب نمی شود از این که فراموشم کردی کرده ای غمگین نیستم چون در خیالم فقط با تو پرواز می کنم...
  9. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    همیشه بر این باور بودم که می توان در کنار شقایقها و با وجود عشق،زندگی را معنا بخشید ،اما........ چند صباحی است که اقاقی ها حدیث تلخ رفتن تو را در کوچه باغ شهرزمزمه می کنند .کاش بودی،تا با ترانه نگاهت،هم صدای چکاوک های عاشق میخواندم که بی تو زندگی معنا ندارد
  10. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    پرنده مرده، پرده ها کشیده، تار بی صدا شکسته قلم سوخته کتاب ها نگاه قاب کج شده ، اسیر وهم میشوم و قطره قطره گذشته ها یادم میاد طاقتم تمام شده باید بگوییم ازروزی که رفتی روزی که گریه ات را تقصیر خاک کوچه گذاشتی زندگی ام................................................. باز خاطرات کهنه را مرور...
  11. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    گل مینای من،عمریست همه جا به جستجوی تو می گردم ،در زندان تنهایی ام به تو می اندیشم و در انبوه واژه ها فقط نام تو را می جویم. اکنون بی حضور تو در ساحل دریا نامت را بر موجی می نویسم. موج پیش می اید و مرا چون ذره ای در بر می گیرد و عاقبت من در نام تو غرق می شوم.
  12. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    اما چه فایده بعضی قدرت عشق دسته کم میگیرن عشقی که خونخوار ترین انسان رو رام میکنه و بر عکس پاک و معصوم ترین انسان رو هم ، بی رحم و سنگ دل ترین مخلوق میکنه در دنیای امروز عشق پاک و ابدی آرزوی دست نیافتنی است ، اینو با جرات میگم .
  13. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    پیش تر ها بیش از این از عشق گفته بودم . اکنون چرا ساکتم ؟؟احساس می کنم که ذره ذره ی بدنم اسیر سکونی وحشتناک است ! اکنون که در کنارت هستم چرا؟؟اکنون که در تو گمم چرا؟؟ چرا نمی توانم تمام آن چه هست را به تو بنمایانم ؟ انگار نه انگار که تمام وجودم دیوانه ی توست و من به تو چه می گویم !فقط همین...
  14. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود
  15. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    باز شب شد چقدر تنهایم گفته بودی شبی می ایم باز شب شد و از پنجره ام همچنان تو را می پایم کنج این پنجره ها شب و همه شب منم و گریه و های هایم پشت این پنجره ها تا به سحر پنجه بر پیکر شب می سایم بیهوده نکند عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم بیهوده تکرار شود قصه چشم راهی هایم باز چون...
  16. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    سکوت اگه یه روزی یه جایی باهم رو در رو شیم ، نگاهمون به هم بیفته، نه سرت داد میزنم نه میام باهات دعوا می کنم... فقط سکوت میکنم وسکوت ... تو چشمات نگاه میکنم....میدونم که طاقت اینو نداری و صورتتو برمیگردونی ... یادته... هر بار که دعوامون میشد و بی مهریتو میدیدم ، فقط سکوت میکردم و این تو...
  17. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    بهانه دلم بهانه تورادارد تورا که جای جای وجودم رخنه کردی! دلم حضورو ظهور تو رامی طلبد تورا که خودِ من بودی خودِخودم..... دلم درتب وتاب عشق تو می سوزد دروادی ناکجا آباد حسرت ها وآرزوها در قصبه ای دورافتاده درتُرکستان خیال یادونام تو چون کورسویی ضعیف تنهاروشنایی چشم نابینای دل من است...
  18. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    تو غریبه با حقایق... تو غريبه با حقايق، من با سر تا پاي حرفات حرفات آيه هاي من نيست، واسه من كوچيكه دنيات من مي خوام قصه نخونم، تو مي خواي قصه ببافي هر كسي با اعتقادش، ديگه كل كل واسه ي چي من با تو حرفي ندارم وقتي حرفا بي نتيجه ست تو با سفسطه عجيني، همه حرفات يه دسيسه ست من تحملم زياده...
  19. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    تو شب آبی دلم.... تو شب آبي دلم، ستاره اي ولي سياه خسته و دور و بي رمق، سرد و غريب و بي پناه خسته و بي رمق نباش، تكيه بده به شونه هام نگاتو باور مي كنم، بدون كه چشمات و مي خوام آبي ترين تولدم وقتي كه چشمك مي زني سياهي اما عشق من، مهم اينه كه با مني پناه بي پناهيتم، دلواپسي نداشته باش...
  20. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    تو اینجایی کنار من تو اينجايي، كنار من، نه اين انگار فقط وهمه بهار امسال دلش زخمه، بهار بي رحم بي رحمه بهار قلبش پر از درده، نمي خواد ما با هم باشيم ميون اين همه غصه چه جوري تو دلش جا شيم دلش زخمي و سر گردون، همش باد و همش بارون نگاهش خسته و خالي، چشاي عاشقش پر خون شكستن قلب تنهاشو، حالا...
بالا