پرنده مرده، پرده ها کشیده، تار بی صدا
شکسته قلم سوخته کتاب ها
نگاه قاب کج شده ، اسیر وهم میشوم
و قطره قطره گذشته ها یادم میاد
طاقتم تمام شده باید بگوییم ازروزی که رفتی
روزی که گریه ات را تقصیر خاک کوچه گذاشتی
زندگی ام.................................................
باز خاطرات کهنه را مرور...