نتایح جستجو

  1. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن...
  2. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    ای کاش برای آخرین بار دستان تو را در دستم لمس می کردم ای کاش یک بار دیگر در چشمان همچون دریایت نگاه می کردم ای کاش برای آخرین بار حس تو را در مورد خود می دانستم ای کاش برای اولین بار سر روی شانه های پر مهرت می گذشتم ای کاش در کنارم می ماندی و مرا تنها نمی گذاشتی و ای کاش همان گونه که من...
  3. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    یه جورایی از خودم بدم میاد آخه هیچ کس به سراغم نمیاد یه جورایی از خودم خسته شدم آخه مثل مرغ پر بسته شدم یه جورایی عاشق و دربدرم مثه طوفان بلا در سفرم
  4. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    نوستالژی از پس این همه سال چه مانده جز پاکت سیگاری و یک قوری چای و خروار خروار یاد آه لحظه شگرف تعبیر زندگی اکنون مرگ را بگو تا چگونه بنویسم من غمگینم گفتی همین چند قدم مانده تا سر فصل مهربانی فردا فردا را با چه ببینم من قرض دادم نگاهم را به یک آقای پیر سنگی شاید غروب...
  5. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    کاش بود مجنون من که باید بود یا انکه کاش می گفت جواب حرفهایی که برایش مینویسم ,میزنم وحتی حرفهای نگفته ای که از خودم بهتر میداند ولی سکوت می کند کاش لحظه ای در کنارم حتی در رویا می نشست و ارام سر بر شانه اش میگذاشتم ولی سکوت میانمان حاکم بود تا با اشکهایم , دردم وحرفهای ناگفته را...
  6. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    مــن خـــــواستــار جام مى از دست دلبرم اين راز با كه گويم و اين غم كجا برم؟ جــــان باختم به حسرت ديدار روى دوست پــــــروانه دور شمعـــم و اسپند آذرم پــرپـر شـــدم ز دورى او، كنج اين قفـــس ايـــن دام باز گير تا كه معلّق زنان پرم ايــن خــــرقه ملــــوّث و...
  7. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    باز امشب ای ستاره تابان نیامدی باز ای سپیده شب هجران نیامدی شمعم شكفته بود كه خندد بروی تو افسوس ای شكوفه خندان نیامدی زندانی تو بودم و مهتاب من چرا باز امشب از دریچه زندان نیامدی با ما سر چه داشتی ای تیره شب كه باز چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی شعر من از زبان تو خوش صید دل كند افسوس ای...
  8. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم وبه روی گل تابیدم گفتی که ببوس روی نیلوفررا ازعشق توگونه های اوبوسیدم گفتی که ستاره شودلی روشن کن من هم چوگل ستاره هاتابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک باش بریاسمن نگاه توپیچیدم گفتی که برای لحظه ای...
  9. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    تاهستم ای رفیق ندانی کیستم روزی سراغ من آیی که نیستم درآستان مرگ که زندان زندگی است تهمت به خویشتن نتوان زدکه زیستم پیداست ازگلاب سرکشم که من چوگل یک روزخنده کردم وعمری گریستم طی شددویست سالم وانگارکن دویست چون بخت وکام نیست چه سودازدویستم گوهرشناس نیست دراین شهرشهریار من دروصف...
  10. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    منظر ماهش ، مرا پردیس بود نام خوبش قبله تقدیس بود روحم از عطر حضورش شاد بود جان من، از هرچه غم آزاد بود خوب می دانست زان چشمان مست هستی و هوشم ، همه بر باد بود
  11. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم تحمل میکنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شادو خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوستش داری از چشمات معلومه یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه که بیشتر از خودم قدرت رو میدونه چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم تو میخندی چه شیرینه...
  12. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    من يقين دارم كه برگ ، كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد ، فارغ است از ياد مرگ ! آدمي هم مثل برگ ، مي تواند زيست بي تشويش مرگ ، گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را ، مي تواند يافت لطف : «هر چه باداباد را »
  13. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    چرا آتش زدي اين لانه دل تو كه سوزاندي اين كاشانه دل برو اي عشق آخر توحيا كن سيه پوشانده اي اين خانه دل
  14. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    شب بارانيم را حس نكردي دل زندانيم را حس نكردي در اين بيغوله هر شب تا سحرگه غم پنهانيم را حس نكردي
  15. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    این همه حسود بودم و نمی دانستم. به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد به چشمهای آشنا و پر آزار، که بی حیا نگاهت می کند به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد، حسادت می کنم....... من آنقدر عاشقم که به طبیعت بد بینم طبیعت پر از نفسهای آدمی است، که مرا وادار می کند حسادت کنم به تنهایی ام به جهان...
  16. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    تو را همین گونه که هستی دوست می دارم ! تلخی های تو ، شیرینی خاصی به لحظه هایم می دهد ! آسوده باش محبوب من ! من خریدار اخم های تو نیز هستم ...
  17. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    من روز خویش را با افتاب روی تو ، کز شرق خیال دمیده است ، اغاز میکنم ان لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش مینشینم : موسیقی نگاه ترا گوش میکنم ، گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو ، هر چه هست فراموش میکنم.
  18. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    هیچ بارانی نمی بارد ؛ مگر صفا دهد! هیچ گلی جوانه نمی زند ؛ مگر هدیه شود! هیچ خاطره ای زنده نمی ماند ؛ مگر شيرين باشد! هیچ لبخندی نیست ؛ مگر شادی بیاورد! پس : بگذار باران شوق بر زندگیت ببارد ؛ تا روحت را صفا دهد گلهای عشق در دلت جوانه زند ؛ تا آنها را به دیگران هدیه کنی خاطراتت قشنگ باشند...
  19. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    من به دنبال کسی ميگردم که غمش را با من تقسيم کند من دلم را با او و پس از آن هر دو با هم به تماشای بهار برويم.
  20. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي...
بالا