نتایح جستجو

  1. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    نازنينم.... نمي دانم دوباره كي خواهمت ديد.اما دوستت دارم....... وقتي به تو فكر مي كنم؛ "به تو فكر مي كنم " !!!!! گرچه طعم تلخ نبودنت را كشيده ام، اما اميد دارم به بودنت. به نوازش دستهايت. به گرمي و تقدس بوسه هايت اميد دارم. اما از آينده هيچ خبر !! از گناه در نزد والاي بي نياز شرمنده ام. از...
  2. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    پنجره های بسته مرا فریاد میزنند و ثانیه ها شتابان لحظه هایم را بر باد می دهند . اینک من مانده ام با کوله باری از تهی. توان گریزم نیست . با بال کدام پرنده رها شوم و دل را به شاخ کدام درخت بیاویزم . مرا به پیشواز باران ببرید. مرا به سرزمینی ببرید که پرستوها به کوچه باغ آن آشنایی دارند . مرا به...
  3. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    در زندگی سه چیز آموختم از عشق رسوایی از دوست بی وفایی از شب تنهایی
  4. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    به چشمانت قسم اگر باغ نگاهم پر ز خار است گلم تاراج دست روزگار است به چشمانت قسم با بودن تو زمستاني ترين روزم بهار است
  5. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    کسی محبت . . . به حراج نمی گذارد . . . و عشق و امید . . نایاب ترین واژه هاست در اینجا . . . و آنکه مهربانی اش چشمه ی جوشانی ست بی شک ثروتمند ترین انسانهاست خود پسندی آغاز سقوط است و فخر فروشی تکیه بر پوسیده گی های جهان واژه . . خریدنی نیست...
  6. moein1387

    رمان رایکا

    برام بفرست
  7. moein1387

    رمان رایکا

    ملیسا جون ادامه نمیدی داستانتو یا می فرستی به ایمیل اگه می ذاری اینجا که هیچی اگه می فرستی به ایمیل همین جا ایمیلمو بنویسم
  8. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    روزگاری است که من طالب دیدار توام فکر من باش در این گوشه گرفتار توام من شنیدم که طبیب دل بیمارانی پس طبیب دل من باش که بیمار توام
  9. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    در آغوشم بودی قطره اشکی بر گونه ات لغزید خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما... اما آن قطره اشک برای انگشتانم آشنا بود ... یادم آمد...آن هنگام که خداوند تو را می آفرید خاک تو را با اشک های من سرشت راستی به گونه های خیس من نگاه کن اشک های من برای انگشتانت آشنا نیست؟!زندگی مسابقه نیست...
  10. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    نمیدانم تو چه نسبتی با اشک داری که تا نامت بر زبانم جاری می شود تا یادت در قلبم شکل می گیرداشک از خانه چشمم سرک می کشد تا نگاهت را بر ذهن می آورم ، قلبم تپیدن آغاز می کند در گوشه تنهایی ام خاطراتم را مرور می کنم خاطرات تلخ و شیرین بودن ونبودنت را لحظه های با تو بودن را لحظه های تنهایی و...
  11. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    جــدایی اولش قانون نبود تبصره ای کوچک لای تقویم یک انسان شکست خورده از عشق بود من نمی دانم ، تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن دوست بد اقبال در بیاری که چشمت به تبصره افتاد و میلت کشید که قانونش کنی ... چه قانون زشتی است ولی این قانون همه جا حاکم است نمیدانم کدام دادگاه است که...
  12. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    آخرین پک رابه سیگار زدم ، دودش را یله دادم به سوی سقف .سیگار را داخل قوطی خالی تن ماهی که پر شده بود از ***** و خاکستر خاموش کردم. قوطی را از روی سینه ام برداشتم گذاشتم زیر تخت .بلند شدم ، نشستم. سفره هنوز باز بود ، بوی گنده ته مانده های تن ماهی در بشقاب ، در مشامم پیچید.. برخاستم و سفره را...
  13. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    نشسته بود جلو روم .زل زده بود به دوربین عکاسیه تو دستم.حس می کردم حسابی به موضوع عکاسی و طرز کار دوربین حرفه ای علاقه داره. داشتم سنگ تموم می زاشتم تند تند ویک نفس توضیح می دادم : ببین این مربوط به تنظیم سرعته عکاسیه، از یک دوهزارم ثانیه داره تا یک ثانیه و اینم حالتیکه می تونی ساعتها پرده...
  14. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    منم به قدر تو . . . تنهام . . . تو رو دارم و . . . ندارم . . . واسه همینه که یه عالمه تنهام . . . چون یه روز می رسه که واسه همیشه از همه چیز ٬ حتی تو هم ٬ باس برید و . . . . من باور نمی کنم . . . باور نمی کنم . . ...
  15. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    خوشا به حال زنی که همیشه می خندید و یک لباس پر از زرق و برق بر تن داشت همان کسی که به جای سکوت و شعر و غزل همیشه حرف قشنگی برای گفتن داشت نه مثل من که فقط فن شاعری بلدم هزار عشوه شیرین هزارها فن داشت خوشا به حال زنی که به جای من آمد فقط به خاطر اینکه دو چشم روشن داشت
  16. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    چقدر ساده آشنایت شدم چقدر ساده همراهت شدم همیشه میشد با تو تمام شد با تو شروع کرد همیشه میشد در هر عامیانه عاشقانه ای پیدایت کرد مثل وقتی که دلتنگ میشدم و تو در آینه بودی همراه من تا با هم به تماشا بپیوندیم مثل وقتی که برف می آمد و در انتهای رد پای تو افق آغاز میشد ...
  17. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    همیشه سردیه دستش مرا فراری داد و جای قلب پر از عشق و آتش من را به قلب کوچک و مدهوش یک قناری داد سفر نرفته قناری خدای عاشق شد!! و پای خسته ی من را که زائر دل بود برید از در خانه...به آب جاری داد!! تمام عمر پر از سختی مرا برداشت شروع کرد به رفتن میان حادثه ها سرک کشید درون دنائت و پستی به...
  18. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    عشق به روایت قناری معشوق من دخترکی ست با اندامی ظریف، از جنس برف، به رنگ شادمانگی های گرم عصرگاه زمستان به بوی خاک باران خورده ی بارور معشوق من حماسه ای کهنه و کاهی ست نگاره ای بی تاب، مصلوب این سرزمین بی آرمان تن با اشک عاشقانش می شوید سرمه از خاکستر سوختگانش می کشد معشوق من هزاران مرد...
  19. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    زندگي عشق است . عشق افسانه نيست . آنكه عشق را آفريد ديوانه نيست. عشق آن نيست كه كنارش باشي. عشق آن است كه به يادش باشي.
  20. moein1387

    زمزمه های عاشقانه

    روی فرش سنگ مرمر، روی نقشه های کاشی همینو فقط نوشتم، می میرم اگه نباشی روی شمعدونی و نرگس، رو گلای ناز پونه همینو فقط نوشتم، تو بیای بهشته خونه توی خاکیای کوچه، روی آجرای دیوار همینو فقط نوشتم، فردا بیست دقیقه به چار می دونم تو می نویسی اِنقَدَر منو نده رنج به خذا ببین ببخشید فردا عصری ساعت پنج...
بالا