میونم باخدا....!؟!؟!!!
باهاش حرف میزنم مثه دیوونه ها....بلند بلند.......جالبه گاهی اوقا ت متفاوت جوابمو داده....
یه بارتو ماشین نشسته بودم.....بارون میبارید و پنجره ها کاملا بسته بودن.... داشتم گریه میکردمو از دنیا و بدیهاش مینالیدم ومیگفتم...خدااااا تو هم منو ولم کردیو از این حرفا......
تا به...