این یکی تهشه....
شبی بارانی
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
کاکل
با تو
بی تو
همسفر سایه خویشم وبه سوی بی سوی تو می آیم
معلومی چون ریگ
مجهولی چون راز
معلوم دلی و مجهول چشم
من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام
و کفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام
ای همه من
کاکل زرتشت
سایه بان مسیح
به سردترین ها
مرا به سردترین ها برسان
بقا
ده دقیقه سکوت به احترام دوستان و نیاکانم
غژ و غژ گهواره های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله ها
دوست خوب من
وقتی مادری بمیرد قسمتی از فرزندانش را با خود زیر گل خواهد برد
ما باید مادرانمان را دوست بداریم
وقتی اخم می کنند و بی دلیل وسایل خانه را به هم می ریزند
ما باید بدویم دستشان را بگیریم...
اینو خیلی دوست دارم...نمیدونم براتون گذاشتم یا نه...ولی عالییییییییییییییییییییییییه
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من می چرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور...
مرسی....
اگه بتونم درست به جواب برسم خوبه....
نه اینکه فقط سوال بسازمو فکر کنم....البت این راهم خیلی خوبه اما....الان وقتشه که یه راه حل مناسب تر پیدا کنم
تماشایی است پیچ وتاب اتش ها خوشا برمن
که پیچوتاب اتش را تماشا میکنم هر شب
.
.
دلــم فریاد می خواهد ولـــی در انـــزوای خویــش
چـــه بی آزار با دیوار نجـــوا می کنـــم هــــر شب
.
.
سلاام
عالی بود مرسییی