هیچ ادمی با ادم مجاورش شباههت نداره
وقتی تو خیابونی به ادمها نگاه کن...
به چشم هاشون
به عبورشون
به سمت نگاهشون
به برخورد لبخندت به یه پیرزن و حسی که بعدش اتفاق میفته
به چشم های یک پسر وقتی به دنیال یه دختری داره میگرده
وحسی که تو اون فضا جریان پیدا میکنه
به شهوت ادمها نسبت به غذا....جسم ...پوشش....
نمیدونم...
تنها راهش رفتنه
باید سعی کنی حس مفید بودن رو توی خودت تقویت کنی
چی باعث میشه خلقتت مثمر ثمر باشه....؟
حیات ذره های وجودیه خاص درونت....چیزی که حتی بعد از تو خواهد بود...بهشون فرمان بده...بزار ازادانه توی دنیا بگردن
خدا علی رو برای چی افرید؟
من یه بار با مادرم دعوام شده بود
فرداش رفتم ارامگاه:
انتهای ارامگاه
یه عده ای بودن داشتن برای مادر از دست رفته اشون گریه میکردن و عزاداری میکردن
وقتی تصمیم گرفتم برم خونه
برگشتم دیدم
یه عده منتظر یه جنازه ان
متوجه شدم یه اقای جونیه که به خاطر تصادف مرگ مغزی شده وبعدش هم فوت کرده که یه بچه هم...
وقتی دنیا جلوی پایت سنگ ریزه های رنگی میریزد...
خوب حواست را جمع کن...
بالای آسمان رسیدن خورشیدی است
که حیات میبخشد به ذرات
وتو درگیر فریب های کوچکه بزرگ
ایام می گذرانی...
پاشو برو آرامگاه
برو بهزیستی
برو بیمارستان پشت بخش جایی که نوزادا رو نگه میدارن
برو جایی که بچه های بی سرپرست رو نگه میدارن
برو تو بالاشهر ها دور بزن
برو تو خیابونو نگاه کن
ببین فقط ببین
فقط قدم بزن
تو برو
خودش نشونت میده