من عااااااااااشقتمممممممم
مثل باد پرهیااهووویی توی تماا احساسایی خوب سرک میکشی...
تو فوق العاده اییی
وبرای اون کسی که در درونت نفس میکشی همونی که با وجود تو با اسمونا پیوند خورده
خیلییی خوشحااالم
ای جووونمممم
انیسس بیااا بخلم بیاااا
لجش گرفته بود...
در حد دندان ساییدن..
تمامم را مشغول چشم های وحشیه اش میکرد...
ناگهان میبستمشان و هنجره ام میگفت:
هرکاری کنی...خدای من...چاق تر است...توی پرانتز
(هاع)
ترسه وحشتناک اخمو...
.
.
.
.
حالا اینجا:دی را هم به انتهای متن هایم پیوند میزنم
:دی
آ.آ.خ...
اینم یه متن خودمونی از...
راحت شااد شو...
وراحت غم رو بذار کنار...
همیشه روی یه کوه بلندتر از قدو قامت خودت وایساو به دنیا ی خودت نگاه کن
نذار اتفاقات بشن زنجیره ای که تو رو محکوم میکنن به بودن در وسطشون و پا بندت میکنن
خیلیی سخته چیزی که خودم درگیرشم
برای گذشتن از این دوره از زندگیم باید این چیزی که الان براتون نوشتم رو...
این چیزیه که من به وجودو روحم میدم
نمیدونم چه دارویی برای شما مناسبه اما
من تو این مسر چیزهای با ارزشی دریافت کردم...
حتما کتاب بخون و بعدش رو رفتار ادم ها مباحثی که یاد گرفتی رو بررسی کن
قبل از بقیه ادم ها خودت رو بررسی کن
لایه های پنهان ضمیر ناخودآگاهت رو کشف کن
مرور کن
بگرد
....
ولیی افراط...
سعی کن کمتر اشتباه کنی اما نذار ترس از اشتباه کردن
بشه عامل توقفت
انسان خطا میکنه و دانای کامل نیست
نباید بتترسه فقط نباید بترسه
وباید حرکت کنه به جلو
تو فضاهای مختلف (صبح...شب...غروب....هوای سرد ...گرم...پاییز..بهار و...)با در نظر گرفتن حس مکان ...حس زمان رو تجربه کن
نگاه ادمی که لبو میفروشه...