سوم ابتدایی معلم مون خیلی دوستم داشت منو مسئول اوردن دفتر مشقا کرده بود منم که تنبل کلا مشق نمی نوشتم و دفترمم نشون معلم نمی دادم کم کم مامانم بهم شک کرد اقا ما رو هر روز با خواهرم می فرستاد دم خونه همکلاسیم تا مشقای اون روزمون رو ببینه چی هست و منو مجبور کنه مشق بنویسم:razz:
بله باید بخونن منم دخترم و دکترا شرکت کردم مصاحبه هم دادم تازه یکم هم امید دارم قبول شم خودتو دست کم نگیر و اعتماد به نفس داشته باش خیلی مهمه برای مصاحبه
یه روز معلم به شاگرداش میگه: بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم.
بچه ها میگن: دعای ما که برآورده نمی شه!
معلم میگه: چرا؟ دعاهای شما برآورده می شه!
بچه ها میگن: اگه دعای ما برآورده می شد که تا الان شما صد بار مرده بودین.
خدا رو شکر من از این ادما دور و برم نیست اما یکی از دوستام تعریف می کرد که ی همچین هم اتاقی داشتند بیچاره گفت ما از خجالت مردیم
واقعا فرهنگ ما به جای اینکه روز به روز پیشرفت کنه داره برعکس به عقب بر میگرده
ولی مشکل از اونجایی شروع میشه که بعضیا هنجار شکنی رو باکلاسی و با فرهنگ بودن میدونن
یکی از بچه ها رفته بود برای مصاحبه دانشگاه فردوسی کلی از دانشگاه تعریف کرد گفت کل مصاحبه 5 دقیقه هم طول نکشید گفت اسم و فامیلم رو پرسیدن بعد گفتن کدوم دانشگاه درس خوندی همین بیشتر تاکیدشون روی رزومه بود و مدارکی که قبل از مصاحبه از بچه ها گرفتن