مینویسم.
با شعر سپید شروع کرده بودم. بعد متن هم اضافه شد، و بعد تر داستان کوتاه...
اما حالا... از وقتی که اولین ترانه مو گفتم، حس شیرین رضایت و لذتی که تو اون قبلی ها پیدا نکرده بودم تو ترانه پیدا کردم، انگار که جام از اول توی ترانه بود و پیداش نکرده بودم :w40:
حالا فقط ترانه میگم. دنیای ترانه...
اصلا تعجب نمیکنم چون میشین مث من:d خودم کلا هیچ وقت نوشته هامو نمیذارم چه برسه اسممو هم بزنم پاش!
فقط واسه یه کودک زلزله زده که شعری گفته بودمو یه سایتی گذاشتم. اونم محض همدردی...
دقیقا بله. خب واسه همینه کا طاقت دیدن عکس های بدن های آش و لاششون یا شنیدن اونچه که به سرشون اومد رو ندارم. از بس که خوب بودن. به حرفاتون هم کاملا ایمان دارم ولی بازم دله، میسوزه، دیگه این مدلیه چی کارش کنم؟ :w05:
بله دوست عزیز. درست میگی اینا که گفته شد مشخصه شوخیه و برای خنده،
اما بعضی آدم ها که نمونه شون خیییلی زیاده اطرافمون برای همین مسائل کوچولوی شبیه اینها خودشونو بدشانس میدونن و به چشم شوخی به قضیه نگاه نمیکنند. اونها منفی باف هستند.
نه گلم. ترکی کلا بیلمیرم! همین یک کلمه رو بلدم! :D
خبر جدید هم اینکه میخوام به امید خدا تو چند روز آینده برم تو کار گیتار فلامنکو. عاشقشم. یادته گفتم میخوام برم ورزش رزمی؟
تصمیمم رو عوض کردم. وقت نمیکنم به هر دوش برسم چون درسمم هست. نمیتونم از موسیقی بگذرم. زندگیمه.
خدا عاشقت هستم، سپاس که بهم زندگی دادی و ایمان؛ لطفا کمکم کن این بزرگترین گنج عالم رو تو قلبم حفظ کنمش که میدونم همیشه حفظ کردن از به دست آوردن سخت تره... محافظتم کن در برابر غرور...
به این ها میگن قوانین مورفی... اونها که شوخیه رو هیچی، اما بعضی مثال های بالا رو بعضی ها واقعا قبول دارن، من اما عقیده دارم این قوانین مخصوص آدم هایی ست که دید منفی به همه زندگی دارند.
خب متاسفانه آره بی آرزویی دو حالت داره، با طرف خیلی عارف و ایناست، یا اینکه نا امید و غمگینه. که دومی جالب نیست...
داداش من بیخود میکنه غمگین باشه. باید همیشه شاد و امیدوار باشه. :razz: و با توکل به خدا بجنگه با مشکلات:neutral: