ممنون خیییلی جالب بود.
از بین همه ی اینها، من فقط کمی شبیه این قسمت رمانتیک ها هستم (او هر شب به تنهایی به خانه می آید و مجله های مربوط به عروسی را ورق می زند و در عین حال در انتظار شاهزاده ای است که با اسب سفیدش از میان آسمان به زمین فرود آید و او را سوار بر اسب سفیدش کرده) ولی ادامه ش...