نتایح جستجو

  1. sar sia

    *** ♥♥♥ در خلوت احساس ♥♥♥ ***

    آه، ای آزادیِ ما بچه ها زود رفتی از خیالِ کوچه ها باز هم آغازِ خیسِ یادها قصه یِ آلونکِ شِمشادها لحظه ی بازیِ ترسِ گرگ و میش در بهارِ سالِ خوبِ شصت و شیش یک به یک در نقشِ آن گرگِ بَلا بره یِ سرگشته یِ پخش و پلا گاهگاهی اصغرِ ما گرگ بود پیشِ چشمِ بچه ها،سارا رُبود دوست دارم گرگ باشم گرگِ پیر...
  2. sar sia

    زمزمه های عاشقانه

    «گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد» صد غزل از عشق گفتم، کم از آلامم نکرد خط عمرم رفت و آخر من نفهمیدم چرا ندبه‌هایم در دل شب، نیک‌فرجامم نکرد؟! غرقِ پرسش هست ذهنم، سخت حیرانم هنوز! این چه تقدیری است؟ دنیا، رفعِ ابهامم نکرد! هفت‌خانِ درد را طی کرده‌ام در زندگی خانِ هفتم هم گذشت و گوشه‌ای...
  3. sar sia

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    مثل سربازی که برگردد ز جنگ بر تنم بنشسته صد زخم تفنگ در گریزم از جفای روزگار چون گریز بچه ماهی از نهنگ
  4. sar sia

    هر چه میخواهد دل تنگت بگو!

    محبت را به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دل بی کینه میخواهد
  5. sar sia

    زمزمه های عاشقانه

    می نویسم بر غبار شیشه تنهایی خر است... خنده ات میگیرد از دور و تماشا میکنی... ناگهان دست تو را رو میکند چشمت ولی... با زرنگی های خود با خنده حاشا می‌کنی... شیطنت هایت شبیه عشوه های نیمه شب... قلب هر بیچاره را حالی به حالی میکند... طعم لب های تو را حس میکنم دیوانه وار... عطر مویت حس و حالم...
  6. sar sia

    الان چه حسي داري؟

    دوست دارم همیشه و همه وقت فقط شعر بخونم
  7. sar sia

    يک كلمه بدون نقطه

    کلامم در سرای مهر
  8. sar sia

    يک كلمه بدون نقطه

    در دل مهر دار
  9. sar sia

    قرارهاي بي قرار...

    دخــــــتری از باغ رویایــم کــــمی گل چید و رفـت... یک نفس گل‌ غنچه ها را خنده ای بخشید و رفـــت... بــــرگِ آصِ قامـــتِ قلـبِ مـــــــرا با دستِ خـــــود... لای مــــوهای بلنــدش تار تار پیچـــــــید و رفــــت... ســـخت لرزیدم ز شــوق دیـدنش اما چه ســــــود... با نگاه سخـــت شیطانی به مـــن...
  10. sar sia

    يک كلمه بدون نقطه

    همه دم در سرای مهر
  11. sar sia

    برای نفر قبلی یه آرزو کن

    خدا راهنمای زندگیش باشه
  12. sar sia

    معماری با مصالحی از جنس دل

    یک نفر آمــد، نبودی! خـواست او خامـم کند... دور از چشـــمت بریزد عشوه ای رامم کـــند... در لبش کنــدوی زنبوری پـر از شهـــد و عسل... بــــی خبر میخواست شیریــن کام ناکامم کند... بی صدا آمد نفهمیدم ولی دیدم که خواست... از شراب کهنه اش انگــــور در جامـــم کـــند... هیچ هــم ســـر در...
  13. sar sia

    قرارهاي بي قرار...

    مــی روم دلخور تر از دیــــروز از دنیای تو... حیف دل باید بریـد از صــــــورت زیبای تو... ناز و طنازی چشمت ارزش دیــــدن نداشت... دل بریــدم بــی خبـر از بازی رســــــوای تو... آبرویم را کف دستم گرفتـم دور شهــــــــــر... پا به پایــــت آمــــدم با آن اشاره های تـــو... من کجا دیوانه تو، با...
بالا