اينبار حالگيري نكردم...حال دادم به همه...
رفته بوديم باغ پدرجونم تفرش...
پدر جونم با زنداييم دعواش شد...كل انداختن زنداييم كم آورد زد به گريه...
پدر جونم استفاده كردو گفت:آره گريه كن گريه صلاح زنه...
منو ميگي شدم كاسه داغتر از آش..:Dگفتم نه پدر جون اينجوري نيس...صلاح زن زبونشه...
گفت تو ديگه چي...