ALIREZA.F.1988
پسندها
19,934

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • درد دل یه پسر مجرد


    خدایا پس چرا من زن ندارم؟

    زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟

    دوتا زن دارد این همسایه ما

    همان یک دانه را هم من ندارم

    آژانس ملکی امشب گفت به من:

    مجرد, بهر تو مسکن ندارم

    چه خاکی بر سرم باید بریزم؟

    من بیچاره آخر زن ندارم

    خداوندا تو ستارالعیوبی

    وبر این نکته سوءظن ندارم

    شدم خسته دگر از حرف مردم

    تو میدانی دل از آهن ندارم

    تجرد ظاهرا”عیب بزرگی است

    من عیب دیگری اصلا”ندارم

    خودم میدانم این”اصلا” غلط بود

    در اینجا قافیه لیکن ندارم

    تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده

    خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟

    اگر او را فرستی دیگر از تو

    گلایه قد یک ارزن ندارم

     
     
     
     
     
     
     
    سخن از زن نگو من سیرم از زن
    خدا داند که من دلگیرم از زن

    akhiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
    shoma goftino ma khanoomha hambavar kardim.......
    خدایا به مردان در خانه ات
    به آن زن ذلیلان فرزانه ات
    به آنان که از بیخ و بن زی ذیند
    شب و روز با امر زن می زیند
    به آنان که مرعوب مادر زنند
    ز اخلاق نیکوش دم می زنند
    به آنان که در بچه داری تکند
    یلان عوض کردن پوشکند
    به آنان که با ذوق و شوق تمام
    به مادر زن خود بگویند مام
    به آنان که دامن رفو می کنند
    ز بعد رفویش اتو می کنند
    به آنان که درگیر سوزن نخند
    گرفتار پخت و پز مطبخند
    به تن های مردان که از لنگه کفش
    چو جیغ عیالانشان شد بنفش
    که ما را بر این عهد کن استوار
    از این زن ذلیلی مکن برکنار
    من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم
    از زن و غر زدن روز و شبش آزادم
    ........;;
    khoda az delet khabar dare va bas
    khodesh be dade delet brese.....
    دل را به کف هر که نهم باز پس آرد


    کس تاب نگهداری دیوانه ندارد...
    in ham javabet:



    شعر طنز خانمهای متأهل



    باز شوهر بی بهانه
    با ادایی کودکانه
    هیکل چون استوانه
    میکند غر غر به خانه
    یادم آید روز اول
    گردنش کج, دست و پا شل
    پیش بابا موش می شد
    سرخیش تا گوش می شد


    دختری افتاده بودم
    مهربان و ساده بودم
    نرم و نازک
    شاد و چابک
    چشمهایم همچو آهو
    عطر موهایم چو شب بو
    می شنیدم از لب او
    حرفهایی همچو جادو:
    من غلام خانه زادت
    جان دهم هر دم به یادت
    گر نیایی خانه ی من
    می گریزد روحم از تن
    بعد از آن گفتار زیبا
    خام گشتم من همانجا
    شد به پا جشن عروسی
    کیک و شام و دیده بوسی
    بعد از آن دیگر ندیدم
    هرگز آن اوقات بی غم
    قسمتم یک مرد جانی
    اندکی لوس و روانی
    بی اراده همچو یابو!
    پرخور و مغرور و پر رو
    بشنو از من جان خواهر
    هر که کرد این دوره شوهر
    خاک بر سر گشت و حیران
    شد پشیمان,شد پشیمان, شد پشیمان????????????????????????????????????
    اینو اون شاعره گفته
    مال من نیست که

    من به این راحتیا دم به تله نمیدم:biggrin: avaze dohol shenidan az door khoshast
    دسترسی به بنده هم به این آسونیا نیست:biggrin::biggrin:are valah
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا