کنجِ خاطراتمان نشسته ام و
با حسرت های آهـــــار زده ام،
به حوالیِ آغوشی فکر میکنم که
برای من خلق نشده بود..،
تنها مُقدر گشته بود تا
ضمانت کند مفهومِ تنهایی را
در تاریخِ معاصرِ شعرهایی که
از سرِ عشق، تشنه برگشته اند..
گاهی خودت را جای من بگذار و
از دید یک شعر نشین
به خاطراتمان نگاه کن.. و
اگر از سرِ اتفاق به مخمل دلت چـُروک افتاد،
به بغض های زنجیره ایِ شاعری بیاندیش که
در سایه روشنِ ظلمِ تاریخیِ آغوشت،
ردای تنهایی به تن کرد..
با حسرت های آهـــــار زده ام،
به حوالیِ آغوشی فکر میکنم که
برای من خلق نشده بود..،
تنها مُقدر گشته بود تا
ضمانت کند مفهومِ تنهایی را
در تاریخِ معاصرِ شعرهایی که
از سرِ عشق، تشنه برگشته اند..
گاهی خودت را جای من بگذار و
از دید یک شعر نشین
به خاطراتمان نگاه کن.. و
اگر از سرِ اتفاق به مخمل دلت چـُروک افتاد،
به بغض های زنجیره ایِ شاعری بیاندیش که
در سایه روشنِ ظلمِ تاریخیِ آغوشت،
ردای تنهایی به تن کرد..


