بهار00
پسندها
2,956

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • "ﺁﺩﻣﻬﺎ " ﻫﻢ ﻣﺜﻞ "ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻫﻨﺪﺳﯽ " ﻫﺴﺘﻨﺪ :
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ " ﻣﻮﺍﺯﯼ" ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ "ﻣﺘﻘﺎﻃﻌﻨﺪ " ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺳﻮﻫﺎﻥ ﺍﻋﺼﺎﺏ، ﻫﻤﯿﺸﻪ
    ﺭﻭ ﻣﺦ ﺁﺩﻣﻬﺎﻫﺴﺘﻨﺪ !
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ "ﻧﻘﻄﻪ ﺍﻧﺪ" ﮐﻮﭼﮑﻨﺪ ﻭﻗﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ!
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ "ﭘﺎﺭﻩ ﺧﻄﻨﺪ " ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧﺮﺷﻮﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟!
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ "ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺍﻧﺪ " ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺸﺎﻥ
    ﺩﺍﺭﻧﺪ،ﻣﻮﺝ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ!
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ "ﻣﺜﻠﺜﻨﺪ " ﻫﺮ ﺟﻮﺭ ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﻭﺗﯿﺰ ﻭ ﺭﮎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
    ﻣﺜﻞ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺧﻄﺮ ﻣﯿﻤﺎﻧﻨﺪ!
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ "ﻣﺮﺑﻌﻨﺪ " ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﻨﻈﻢ ﻭﺧﺸﮑﻨﺪ!
    ﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﻫﻢ "ﺧﻂ ﺧﻄﯿﻨﺪ " ﻣﺜﻞ ﻣﺎﯾﻌﺎﺕ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﻇﺮﻓﺸﻮﻥ ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﯾﻪ
    ﺑﺎﺭ ﺧﻂ ،ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺗﯿﺰ، ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺧﺸﮏ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﺻﻤﯿﻤﯽ !
    ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ "" ﺩﺍﯾﺮﻩ ﺻﻔﺖ !!!
    سلام ببخشید دیشب دیر پرسیدید رفته بودم تفاوتی نمیکنه اگر از وسط ستون بکشید بایدشبکه میلگردی داخل ستون را هم نشون بدید ولی معمولا برش فنداسیون رو از بین دو ستون میزنند
    تازه شدید مثل من
    دلت که گیر باشد یا دلگیر باشی
    فرقی نمیکند تموم زندگیت را نخ کش میکند:cry:
    ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ:
    " ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺴﯿﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ، ﺩﺍﺷﺘﻪ
    ﺑﺎﺷﺪ. "
    ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﻪ ﻣﻮﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺖ!
    ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ:
    " ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﻫﺎ
    ﻧﯿﺴﺖ،
    ﻣﺮﺩ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪ
    ﻫﺎﯾﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. "
    ﻭﻟﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﮔﻮﻧﻪ
    ﻫﺎﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
    ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ،
    ﭼﻮﻥ ﺫﻫﻨﯿﺘﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ، ﺑﺎ ﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻒ
    ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﻀﺎﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩ!
    ﭼﻮﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ:
    " ﺯﻥ ﺑﺎﯾﺪ ‏« ﻋﺎﺷﻖ ‏» ، ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ ‏« ﻻﯾﻖ ‏» ﺍﯾﻦ
    ﻋﺸﻖ . "
    " ﻋﺸﻖ " ﺭﺍ، ﺍﯾﻦ ﻭﺍﺟﺐ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ، ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ!
    ﻣﻦ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻡ ؛ ﺗﺎ
    ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ:
    ﺑﺪﻭﻥ " ﻋﺸﻖ " ؛ ﻧﻪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺑﻠﻨﺪﻡ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ
    ﻧﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺭﺷﺘﻢ ...
    ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ
    ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺯﻣﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺳﻮﺧﺘﻪ،
    ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!
    ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ
    ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﻡ ...
    ﻓﺮﻭﻍ ﻓﺮﺥ ﺯﺍﺩ
    کاش هرگز بزرگ نمی شدم
    و نمی فهمیدم
    که پدرم به من دروغ گفت:
    که هر چیزی را در خاک بکاری روزی سبز خواهد شد
    و این از لطف خداوند است
    چرا کسی نمی فهمد؟
    من سال های زیادی انتظار کشیدم
    اما
    مادرم سبز نشد!
    سابیر_هاکا
    زمستان که باشد،
    شعرها هم یخ می زنند
    وای اگر جمعه هم باشد...
    تب می کند غزلهایم
    واز دماغ همه قافیه ها
    باران میزند بیرون
    قندیل می بندد ناودانهای پیر
    باد می برد
    باغهای بی برگ مرا
    و کوچه باغ را خاطره ای
    می شوید به اشک...
    دیگر دستهای هزار بروفن
    گرم نمی کند ذهن مرا
    سوپ سرب میشود
    در گلوی واژه هااا
    و تمام"دوستت دارم ها"
    حناق می گیرند وسط قصه و من...
    دست خالی تر از همیشه
    تنگ غروب...
    آب می بندم به شعر و
    به همه ی غزلها....
    فقط...
    می خندم!!!
    مجازی دنیای زیباییست:
    همدیگر را ندیده ایم اما با نهایت صمیمیت رفتار میکنیم.
    صدای همدیگر را نشنیده ایم،‌ ولی از حال هم خبر داریم.
    شاید اسم ها الکی باشند.‌
    در صورت 2 روز آفلاین بودن نگران یکدیگر میشویم.
    عجب دنیاییست این صفحه مجازی.
    ای کاش در دنیای واقعی اینگونه بودیم.
    نفستون پر از مهر و ارامش
    به سلامتی من■
    ↹ منی که الان↹
    ↙دلم گرفته↘
    ✧ و کسی نیست✧
    ↿ بگه چه مرگته↾
    ⬇منی که دلخوشیم⬇
    ◥شده دنیای مـــــجازی◤
    ◣منی که خوشی◢
    ⬆بهم نیومده⬆
    ↶منی که از همه↷
    ↞رو دست خوردم↠
    ✌منی که مرحمه✌
    دله همه شدم
    ولی...:cry:
    همه رفتن کسی دور و ورم نیست

    چنین بی کس شدن در باورم نیست

    اگر این آخر و این عاقبت بود

    که جزء افسوس هوایی در سرم نیست:cry:
    سلام بهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا