شبگرد23
پسندها
11,121

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • باشه..هروقت دوست داشتید
    منو که هوایی میکنه.
    انشالله.منم میزنگم ساعت یک بامداد...
    نه ریخت روی میز . روی هیچی نریخت زود جمعش کردم:w17:
    شما اون موقع خودتون رو هم با کیبورد سوزیدید؟ :cry: :)
    بفرمایید

    این نظرمو جلب کرد.
    امیدوارم خوشتون بیاد


    گفتی مسافری و من آنقدر عاشقم که
    سال هاست نماز دلم را شکسته میخوانم . . .
    خبر خاصی نیست دوست خوبم. فقط خبری که جلب توجه میکنه اینه که چاییم ریخت اینجا رو خیس کرد:redface:
    ای جانم
    شب بارونی و برفی حرم..هردوش رو تجربه کردم.
    یکی ازشبهای برفی رو بعدازسه سال رفتم حرم...
    عجب سفرسختی بود...
    و دلنشین.
    شمام اهل دلیداا..حسابی....
    نگید خوشبحال.
    خوشبحال اونیه که دلش هوایی میشه...نه؟
    شماراهتون دوره میگید راه دوری ام و نمیشه..
    ولی سختی اش اینه که با دوساعته بودن مسیر..نشه رفتنتون...
    دوست میدارم.اینجا پاتوقمه...بیشترین وقت بودن درحرمم اینجا میگذره
    صحن گوهرشاد...
    دوساعت فاصلمه...ولی یک ماهی هست که نرفتم.
    هرشب ساعت یک بامداد قرارمه.زنگ میزنم.
    بذارید یک عکس ازپاتوقم بذارم
    شما کی رفتیداخرین بار؟
    شیطون ها عزیز نمیشن ؟ (:)
    بازیگوشید شما شیطونی رو هنوز ندیدم. :w17:
    خداروشکر. عجیب دلتنگ و گرفته هست روزگار ولی هنوز هم سیب هست ایمان هست :redface:
    گاهی هست که آدم دلش می خواهد فارغ از همه اعتباراتی که مصلحت اندیشی های عقلایی ایجاب می کند حرف دلش را بزند و حرف دل یعنی آن حرفی که بیش از همه مستحق است تا آن را به حساب خود آدم بگذارند چرا که وجه حقیقی هر کس،دل اوست.تو می توانی مانع شوی از آنکه انعکاس احساست در چهره ات ظاهر شود اما در قلب ممکن نیست ونمی شناسم کسی که بتواند جلوی انعکاس وجود خویش را در آینه قلبش بگیرد،
    قلب خلاصه وجود آدمی است.
    هیچکس ﺑﻌﺪ کسی ﻧمرﺩﻩ است
    اما
    خیلی ها ﺑﻌﺪِ خیلی ها
    ﺩﯾﮕر ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩه اند !

    :gol:
    دلم فریاد می خواهد


    ولی در انزوای خویش


    چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم


    هر شب..
    دیوانگی محض است
    آرزوی ِ تکرار ِ روزهای با تو بودن
    چه فایده ؟!!
    وقتی قرار است در پس آن روزهای خوب
    رفتنت دوباره تکرار شود!!!
    ........
    شاید نشود:redface:
    باشه.پاکش کردم.
    ممم میگما شما بیشترکجا فعالیت میکنید؟
    همینجا ادبیات؟
    یا دررشته تحصیلیتون هم هستید؟
    جدی؟
    چ جالب
    اکثربچه های مهندسی روحیه شون لطیفه درکارشون موفق
    خوشحال میشم ببینم ....
    خب شما فکرکنم ازالزایمربودن من مطلع باشید
    من شرمنده ام.
    اشکال نداره.
    اینجا بیشتردربخش ادبیات هستید؟
    موافقم...:w05:
    چه میکنید؟راستی شمادرچه کاری مشغول هستید؟
    رشته تون ادبیاته؟
    مرسی شماخوبی؟
    شکرش.
    خب هرچقدرشماپیرشده باشید منم سنم رفته بالادیگه:د ی
    نه؟
    چه سرگردان است این عشق
    كه باید نشانی اش را
    از كوچه های بن بست گرفت
    چه حدیثی است عشق
    كه نمی پوسد و افسرده نیست
    حتی آن هنگام
    كه از آسمان به خانه آوار شود


    :gol:
    دلم براي کودکيم تنگ شده
    براي روزهايي که باورم ساده بود
    همه آدم ها را دوست داشتم
    مرگ مادر "کوزت" را باور مي کردم و از زن "تنارديه" کينه به دل مي گرفتم
    مادرم که مي رفت به اين فکر بودم مثل مادر "هاچ" گم نشود
    دلم مي خواست "ممُل" را پيدا کنم
    از نجاري ها که مي گذشتم گوشه چشمي بدنبال "وروجک" مي گشتم
    تمام حسرتم از دنيا،نوشتن با خودکار بود
    دلم تنگ شده
    شايد يک روز در کوچه بازار فريب دست من ول شد و او رفت
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا