Admin
پسندها
7,550

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • سلام آدمین عزیز من قصد بی احترامی به شمارو خدای ناکرده ندارم
    ولی حرف من اینه اگه قانونی هست وقراره اون قانون رعایت بشه باید همه رعایت کنن ونباید استثنایی داشته باشه حتی واسه مدیران
    درضمن مگه نه اینه که همه این کارا زیر نظر شما انجام میشه پس چرا اظهار بی اطلاعی میکنین؟
    ....................................................................................................................
    .....................................................................................................................
    سلام
    بابا جون ادمین بزار همه کاربرا بتونن توی امضاشون یه عکس کوچولو(سایز رو مشخص کنید!) حداقل بزارن! :(
    خیلی جاها میزارن خو :razz:
    مثلا من خدوم فقطططط یه اسمایل میخوام بزارم که نمیشه! :
    جون دادا رسیدگی کن :razz:
    سلام و خسته نباشید ببخشید یه راهنمایی ازتون خواستم ببخشید میخواستم تحقیق راجبه امنیت شبکه البته با منبع معتبر صحبت کنم اگه میشه کمک کنید تا تحقیقمو کامل کنم ممنون
    الان صفحه تون رو چک کردم دیدم شما با همه همینجوری هستید! پس گله ای نیست دیگه!
    فقط چرا درخواستمو قبول نمیکنید نمیدونم!؟!:surprised:

    بــــــــــاورکنید من خیلی خوبــــــــــــم!
    به همه عشق بورز

    به تعداد کمی اعتماد کن

    و به هیچ کس بدی نکن;)
    من از شما جواب خواستم آقای آدمین خان آیا جشن تولد دوستانتون از عید غدیر مهمتره؟
    صبحتون بخیر ادمین جان
    واسه صبحانه آش سبزی شیرازی گرفتم بفرمائید در خدمت باشیم :D
    چی شد بالاخره؟
    این تشکرا اومد؟
    کچل شدم رسما
    ای خدا !
    یا خدا:eek: شما هنوز مارو به دوستی قبول نکردید!!؟.....عجب دلی ادمین دارد:eek:
    دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟ پسر: آره عزیز دلم . . . دختر: منتظرم میمونی ؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . . . دختر: خیلی دوستت دارم . . . پسر: عاشقتم عزیزم . . . . . . بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ... پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . . . دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت ؟ پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت ؛ میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده ؟ دختر: بی درنگ به یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد ... آخه چرا ؟؟؟؟؟!! چرا کسی به من چیزی نگفته بود ... بی امان گریه میکرد . . .








    پرستار: شوخی کردم بابا !! رفته دستشویی الان میاد خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ :D
    خب تصمیم شی شد!؟ آیا منو به عنوان دوست تو لیستتون قبول میکنید؟!؟:cool:
    چرا تو تالار کشاورزی واسه بعضی ها چشن تولد میگیرین واونو بعد از 10 روز منتقلش میکنین؟ ولی تاپیک منو که در مورد عید غدیر بود وازتون خواهش کردم که این چند روز منتقلش نکنین رو سریع انتقالش دادین؟یعنی جشن تولد دوستان از عید غدیر مهمتره؟
    خلاصه دیگه خیـــــــــــــــلی خوبم خیلی! دیگه دیگه اینکه خیلی هم خوبم!
    .
    .
    .
    خب چرا درخواست دوستی منو تایید نمیکنید!؟!:surprised:
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا