روز و شب دعای من....
بوده با خدای من...
کز کرم کند حاجتم روا.....
آنچه مانده از عمر من به جا....
گیرد و پس دهد به من دمی ....
مستی کودکانه مرا....
شورو حال کودکی بر نگردد دریغا....
قیل و قال کودکی بر نکردد دریغا....
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشهای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد
تو چه فکر میکنی؟
کدام یک درست گفتهاند
من که فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کردهاست
هرچه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کردهاست!
امیر جان خداحافظ
دانشجوی نمونهای هستی
فعالیتای علمیت بالاست، آقا حمیدم که آخرشه
بهش بگو یه نگاهی تو لیست دوستاش بندازه، شایدم حذفمون کرده رفتیم پی کارمون