naghmeirani
پسندها
68,418

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره



  • وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی ...

    وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند ...

    وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه های مرده ات رو خاک کنی براشون مراسم بگیری و برای پرپر شدن گلت گریه کنی ...

    وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیدی و تازه کلی براشون رقصیده ای ...

    وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه خورشید رو از نزدیک ببینی ...

    دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی ...
    چراراستشونمیگی نکنه ستایشه بگومن تحمل شنیدنشودارم.(منکه میدونم خودتی)
    ولی اون موقع خیلی شیطون بودیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    کجا بابا تازه اول شب که
    تا سحر بیدارم
    سر به زانو دارم
    امشب یعنی من هز چی بگم میخوای بعدیشو بنویسی دیگه اره؟با ما هم بله؟باشه این بار یکی از خودم میگم که هیچ جا چاپ نشده
    مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه‌ای می‌نشیند
    و
    آواز می‌خواند
    و
    احساس می‌کند که شاخه می لرزد
    ولی به آواز خواندن خود ادامه می‌دهد
    زیرا مطمئن است که بال و پر دارد
    ویکتور هوگو
    سلام اجی مهربونم.مرسی اماراستی نگفتی این خانم کوچولوکیه؟؟؟
    تنها ابزار موفقیت که قطعا به آن نیاز دارید، صرفنظر از اینکه کارتان چیست، این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارآیی داشته باشید و خدمات عرضه کنید.
    آگ ماندینو

    :gol::gol::gol:

    تو جدا از دیگران نیستی، قضاوت در مورد کارهای نیک دیگران دست کمی از قضاوت در مورد کارهای بدشان ندارد.
    وین دایر


    خدا را در آغوش کشیدم ...

    خدا زیاد هم بزرگ نیست

    خدا در آغوش من جا می شود ...

    شاید هم آغوش من خیلی بزرگ است !

    خدا پیشانی مرا می بوسد و من از لذت این بوسه مست می شوم ...

    خدا یک بار به من گفت:

    تو گناهکار مهربانی هستی !

    و من خوب می دانم که گناهان من چقدر غیر قابل بخششند ...

    و به یاد می آورم که او خداست و می بخشد ...!


    دوست دارم کسی پیدا شود برایم حرف های خوب بزند ...

    قصه های خوب بگوید ...

    دوست دارم دست هایش بوی خدا بدهد ...

    خنده اش مرا یاد زندگی بیندازد !

    زندگی اش مرا یاد چیزهای خوب بیندازد ...

    یاد بچگی ام بیفتم ...

    دوست دارم بچگی ام را بغل کنم ...

    .

    .

    .

    دوست دارم کسی پیدا شود برایم قصه های خوب بگوید ...!
    سلام ممنون خواهش میکنم ببخش دل گرفتار بلا و سزاوار بلا . . .
    پرنده ی قشنگی بودو پر زد
    رفیق روز تنگی بودو پر زد
    خیال کردم دلش دنبال عشقه
    پی خوش آب و رنگی بودو پرزد
    خیلی دلم میخوادازنزدیک ببینمش این خانم کوچولورواخه من عاشق بچه هام.
    به تو عادت کرده بودم
    اي به من نزديک تر از من
    اي حضورم از تو تازه
    اي نگاهم از تو روشن
    به تو عادت کرده بودم
    مثل گلبرگي به شبنم
    مثل عاشقي به غربت
    مثل مجروحي به مرهم
    لحظه در لحظه عذابه
    لحظه هاي من بي تو
    تجربه کردن مرگه
    زندگي کردن بي تو
    من که در گريزم از من
    به تو عادت کرده بودم
    از سکوت و گريه شب
    به تو حجرت کرده بودم
    با گل و سنگ و ستاره
    از تو صحبت کرده بودم
    خلوت خاطره هامو
    با تو قسمت کرده بودم
    خونه لبريز سکوته
    خونه از خاطره خالي
    من پر از ميل زوالم
    عشق من تو در چه حالي
    سه چیز از ملزومات ایمان است:
    اول آنکه وقتی شخصی خشمگین شد خشمش وی را به کارهای ناحق وا ندارد.
    دومی اینکه وقتی راضی شد، رضایتش وی را از حق دور نکند.
    و سوم آنکه وقتی قدرت گرفت به آنچه حق ندارد دست نبرد.
    رسول اکرم (ص):gol:
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا