sisi...
پسندها
4

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • من بايد برم خونه بابا بزرگ ................................كاري نداري؟
    يك عكس بزار

    به خدا سيو نيمكنم فقط ميخوام ببينمت .....................جون پوري بزار

    به خدا سيو نميكنم ...............فقط ميخوام ببينمت
    بهم بگو كه دوسم داري ....................... يكار ديگه هم بگم انجام ميدي؟
    شايد تو هنوز اونجوري كه من عاشقت شدم عاشقم نشدي ................. بزار عاشق بشي اون وقت ميفهمي دوري چقدر سخته
    مهناز من دلم نميخواد از تو دور باشم .....................ميخوام كنارت باشم
    الانم بغض كردم ................دارم خفه ميشم

    آخه چرا بايد از تو دور باشم

    خدا كنه همه چيز درست بشه تا بيايم ساري
    ديشب ايقدر غصه خوردم كه نگو .................. بغض توي گلوم گير كرده بود
    راستي ما امشب مهمونيم خونه بابا بزرگم ( باباي بابي جون )

    خونه بابا بزرگم همين چسب خونه ماست
    مهناز تو عكس منو سيو كردي هر وقت كه دلت تنگ بشه عكسم رو نگاه ميكني اما من هر وقت دلم تنگ ميشه بايد غصه بخورم ....
    من خيلي دلم ميخواد پيشت باشم ................. دلم ميخواد كنارت باشم ............ خيلي دلم تنگم
    منم ديشب دلم واسه ي مادر بزرگم تنگ شده بود (فوت كرده) ......خيلي دوست داشت زن منو ببينه

    كاش بودش تا تو رو ميديد
    راستي قبلا گفتي كه منو امتحان ميكني ................امتحان كردي؟
    خوب يك چيزي بگو ديگه

    من از هيجان اينكه پيش تو هستم مغزم هنگ كرده
    همين بعداز ظهري ............نميدونم ساعت چند بود ؟..........همون موقع كه تك زنگ زدي
    دلم ميخواست تا صبح بخوابم تا دستات توي دستام باشه
    يك 5دقبقه صبر كن

    تو رو خدا نري ها منتظر باش تا بيام

    دوست دارم
    خوندي ............منظورم خوابم بود

    هنوز گرمي دستات رو احساس ميكنم
    فدات بشم من ................ داشتم از دلتنگي ميمردم

    اگه نيم ساعت ديگه دير كرده بودي زده بودم زير گريه
    سلام نفسم......................... يك سلام خوشمزه به همسر عزيزم
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا