همراهی
پسندها
7,047

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • در تک تک روزهای سرد زمستان یک استکان چای داغ مهمان منی،
    کنار پنجره بخارگرفته دلت، وقت تنهایی،
    نوش جان!
    چای رفاقت من همیشه تازه دم است....
    پیشاپیش یلدایت مبارک!
    روزهای زمستانیت پر حرارت!
    میان همهمه برگ های خشک پاییز فقط تو ماندی که هنوز از بهار لبریزی!روزهای آخر پاییزت پر از خش...خش...آرزوهای قشنگ!
    یلدایت از همین الان مبارک...
    به آخر پاییز پاییز رسیدیم،همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!
    روی تختت امشب،
    بشمار تعداد دلهایی را که به دست اوردی
    بشمار تعداد لبخندهایی که بر لب دوستات نشاندی
    بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی
    فصل زردی بود،تو چقدر سبز بودی؟
    جوجه ها را بعدا با هم میشماریم!!
    دوستی را دیدم گله اش این بود زندگی تکراری است. گفتمش جای امید داشته باش زندگی ای داری هر روزش یکی است من نه زندگی دارم نه تکراری! چه کنم بهر این همه بی قراری؟ اگر هم باشد زندگی نیست مرگ است تلخ خاموشی,لبخندی بی معنا سنی ندارم چروک هایم پیداست.چین را میشود دید با دیوار بزرگش. مرحمم چیست ؟نمبدانم! اسمم را یاد ندارم ,مهم نیست شقایق هم نمیبینم ,مهم نیست باز میگویم زندگی جاریست! روبه من کرد وگفت:درد دل داشتم اندازه ی دریا اما قطره ای بیش نبود در برابر تو این زیست! چه کمک توانم میدهد تا دهم انجام برایت؟ گفتم هیچ و گریه کردم او هم گریست!!
    خو تلاش کن میخوای بیام هلش بدم در بیاد؟:d

    سلامتی مهندسه وطن:redface:
    یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.
    یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد.



    سلام دوست خوبم[IMG]
    از الان تا شب یلدا وقت دارید
    :heart:از انارهایی که مهمون روزای آخر پائیزتون هستن:heart:
    عکس تهیه فرمائید و در مسابقه عکاس باشی شرکت نمایید[IMG]
    http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2012/10/06-Ehsan-Khajehamiri-Lahze_www.jahaniha.com_.mp3


    http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2012/10/09-Ehsan-Khajehamiri-Labe-Tigh_www.jahaniha.com_.mp3
    داستان هديه دادن باورنکردني يک پسر عاشق به يک دختر که واقعا آدمو متحول ميکنه:

    دختر: مي‌دوني فردا عمل قلب دارم؟
    پسر: آره عزيز دلم
    دختر: منتظرم ميموني؟
    پسر رويش را به سمت پنجره اطاق دختر بر ميگرداند تا دختر اشکي که از گونه اش بر زمين ميچکد را نبيند
    پسر: منتظرت ميمونم عشقم
    دختر: خيلي دوستت دارم
    پسر: عاشقتم عزيزم
    ***************************
    بعد از عمل سختي که دختر داشت و بعد از چندين ساعت بيهوشي کم کم داشت هوشياري خود را به دست مي‌آورد، به آرامي‌چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جوياي او شد.
    پرستار: آرووم باش عزيزم تو بايد استراحت کني.
    دختر: ولي اون کجاست؟ گفت که منتظرم ميمونه
    به همين راحتي گذاشت و رفت؟
    پرستار: در حالي که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالي ميکرد رو به او گفت: ميدوني کي قلبش رو به تو هديه کرده؟
    دختر: بي درنگ که ياد پسر افتاد و اشک از ديدگانش جاري شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسي چيزي نگفته بود و بي امان گريه ميکرد
    پرستار: شوخي کردم بابا ! رفته دستشويي الان ميآد
    حالا دیگه میای زیر عکسم نظرمیدی بعد پاک میکنی در میری ..داشتیمممممممممممممممم؟:biggrin:
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا