دوستم داری می دانم
باز دوست دارم که بپرسم
گاهی دوست دارم که بپرسم امروز
مثل دیروز مرا می خواهی
مهربانیست و یا بی مهریست؟
تنگ بی آب برای ماهی؟
فرصتی تا بسراییم از هم
بس کن از فلسفه های واهی
عشق عشق است چه بر لوحی زر بنویسند چه برگ کاهی
پرسش از عقل چه جایی دارد ؟
تا جنون می دهدت آگاهی؟
غیر از آن کوچه که دیوارش نیست
خانه ی دوست ندراد راهی
محمد علی بهمنی
باز دوست دارم که بپرسم
گاهی دوست دارم که بپرسم امروز
مثل دیروز مرا می خواهی
مهربانیست و یا بی مهریست؟
تنگ بی آب برای ماهی؟
فرصتی تا بسراییم از هم
بس کن از فلسفه های واهی
عشق عشق است چه بر لوحی زر بنویسند چه برگ کاهی
پرسش از عقل چه جایی دارد ؟
تا جنون می دهدت آگاهی؟
غیر از آن کوچه که دیوارش نیست
خانه ی دوست ندراد راهی
محمد علی بهمنی
